مى گردد . لذت همان ادراك است چون جمادات لذت ندارند . و ادراك ملائم است چون ادراك غير ملائم سبب آزار است . و مجردات عالم بالا در ادراك كمالات ملائم قوى ترند از انسان پس سعادتشان بيشتر . و بهترى خوشى و خرسندى براى كسى است كه بالاترين كمال را براى خود حاصل بيند .
بسيارى از علما مانند شارح علامه ( علامه حلى در شرح تجريد به نام كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد ) فرمودند نامهاى خداى تعالى توقيفى است ، و غير آنچه وارد شده است بر او اطلاق نتوان كرد ، چنان كه ملتذ يعنى لذت برنده گر چه در معنى صحيح است اما خداى را نتوان ملتذ ناميد . انسان در بادى امر چنان مى پندارد كه مقصود منع شرعى است اما التزام بدان دشوار است زيرا كه هيچ يك از ادعيه و مناجاتها كه حاوى اسماء الله است باسناد معتبر كه حجت باشد و فقها آن را در تجويز محرمات محل اعتماد قرار دهند ثابت نشده است . اگر اطلاق نام بى اسناد بر خداى تعالى حرام باشد دعاى جوشن كبير هم باسناد صحيح روايت نشده بايد بسيارى از نامهاى خدا كه در آن است حرام باشد ، و مساله از سنن نيست تا بتسامح در ادله سنن بتوان تمسك كرد ، بلكه كلام در تخصيص حرمت است مانند تجويز لباس خز و سنجاب براى نمازگذار . و دور نيست بگوئيم مراد منع لغوى است و از شرع حرمتى نرسيده بلكه هر نامى كه معنى آن بر خدا جائز باشد اطلاق آن بر حق روا است بدليل
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها
كه عام است .
پس هر نام نيكو كه دلالت بر كمال و صفت كماليه او كند بر او اطلاق توان كرد ، و اسمائى كه دلالت بر نقص فى الجمله كند جائز نمى باشد . و روش علماء را با منع لغوى سازگارتر مى بينيم . مثلا يكى از نامهاى خدا زارع نيست ، و اهل زبان عرب آن را از اسماى حسنى الهى نمى شمرند با آن كه اگر بنا بر منع و تجويز شرعى بود وصف خداى تعالى به زارع از جهت اسناد از همه اسماء حسنى معتبرتر است چون در قرآن وارد است :
« أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ »
، اما اگر زارع را بى قرينه استعمال كنند ذهن شنونده به مردده نشين از طبقه پست مردم متبادر مىشود و اين معنى دلالت بر نقص مىكند و شايسته خداوند نيست ، اما چون در آيه قرآن ذهن به اين نقص متبادر