مثلا مجوس را دو خداست يكى خداى خير كه « اهورامزدا » ناميده مىشود و يكى خداى شر كه « اهريمن » نام دارد . اهريمن خالق شر است و اهورامزدا خالق خير . ميان خداى خير و خداى شر پيوسته جنگ است . در ميان برخى فرقههاى منحرف مسيحيت همچنين پندارى ديده مىشود . مثلا « پدر » مىخواهد كه بشر را عذاب كند ولى « پسر » مىآيد و على رغم پدر شفاعت مىكند .
در اساطير كهن يونان نيز از نبرد ميان خدايان در آسمان داستانها آمده است . از اينجا در مىيابيم كه انديشهء تعدد خدايان از حالت فرار از مسئوليت و جستجو از ملجئى موهوم كه بشر را از بار گران جزاء برهاند پديد آمده است اعتقاد به تعدد خدايان منعكس كنندهء حالت نزاع داخلى ميان شهوت و عقل است و براى توجيه تسليم عقل در برابر شهوت است .
همهء اينها دليل آن است كه اگر خداى ديگرى در كار مىبود كه هر دو با هم سازش كرده باشند ديگر نيازى به تعدّد خدايان احساس نمىشد و نياز انسان به تعدّد خدا از ميان مىرفت .
از اين رو مىبينيم كه قرآن كريم براى ما روشن مىكند كه انديشهء چند خدايى انعكاس يافته از تناقض ذات است ؛ انديشهاى كه بر پايهء آن در آسمانها و زمين خدايانى هستند در ستيز كه البتّه انديشهاى خطاست ، چه ، وجود سلطههاى ستيزنده در هستى منجر به وجود تباهى و خلل در نظام هستى مىگردد .
/ 296
فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ
« پس اللَّه پروردگار عرش از هر چه به وصفش مىگويند منزه است . » پروردگار عرش رمز خداى آسمانها و زمين است و عرش به معنى قدرت و سلطه است نه اين كه مكانى باشد كه خداى تعالى بر آن قرار گرفته باشد .
ممكن است اين خاتمهء بليغ حاكى از آن باشد كه عدم شناخت خدا سبب تصور شريك براى او مىشود ، زيرا تصور شريك براى خدا دليل بر جهل چنين تصور كنندهاى است . زيرا خداى تعالى پادشاه جبارى است كه هيچ چيز بر قدرت او غالب نيايد و فرار از حكومت او ممكن نباشد .