دل ساهى دل قاسى عاصى است * دل عاصى است كو از فيض قاصى است
و بخصوص كه حق سبحانه فرموده است :
اقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى
( طه : 15 ) .
درست در آيه تأمّل شود كه حق تعالى صلوة را وسيلهء ذكر قرار داده است . شيخ بهائى در آخر شرح حديث دوم كتاب « اربعين » گويد : « قال بعض الاكابر : انّما كان الفكر أفضل الأعمال لأنّه عمل القلب و هو أفضل من الجوارح فعمله أشرف من عملها ، ألا ترى إلى قوله تعالى :
اقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى
؟ فجعل الصّلوة وسيلة إلى ذكر القلب . و المقصود أشرف من الوسيلة » .
در ترجمهء « قطب شاهى » آن را چنين ترجمه كرده است : « بعضى از اكابر گفتهاند : سبب اينكه مرتبهء فكر بر مرتبهء عبادت رجحان يافته آنست كه فكر عمل قلب است و عبادت عمل جوارح و اعضا ، و هيچ شك نيست كه قلب اشرف از اعضا است . پس عمل او نيز اشرف باشد از عمل اعضا چنانچه آيهء كريمهء :
اقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى
اشعار به آن دارد چه كه مفسّرين ذكر را در اين آيه تفسير به فكر كردهاند يعنى بر پاى داريد نماز را به واسطهء فكر من ، و مقرّر است كه مقصود اشرف از وسيله مىباشد پس فكر كه مقصود است اشرف باشد از نماز كه وسيله و سبب حصول آنست » .
و لكن حق اين است كه كلمهء ذكر را ابهامى نيست كه حمل بر فكر شود و به همان تعبير قرآنى شيرين و دلنشين است كه ذكر به ياد حق بودنست ، هر چند فكر در عبارت فوق در اين مقام به همان مفاد ذكر است . كيف كان مطلب مهم در ذكر قلبى اين است كه بدانى همانطور كه طفل در مدت دو سال يا كمتر و بيشتر مطابق استعداد و اعتدال مزاجش از شنيدن كلام و ارادهء تكلّم كم كم به نطق مىآيد و گويا مىشود ، قلب سالك صادق هم بر اثر مداومت در حضور و انصراف فكر به قدس جبروت و دوام ذكر حق ، به نطق مىآيد كه حتى ذكر قلب شنيده مىشود ، و اين نطق نيز مانند نطق ظاهرى بنابر استعداد باطنى سالكان متفاوت است . و خود