مقتضيات او است پس زايل نمى شود هر چند گويد :
أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ
« 1 »
و اما نسبت تفويضش وجود اختيارى كه اجل البديهيات است ، پس در اختيار مجبور است و بى اختيار اختيار مىكند و امر بين الامرين اين است .
اگر گويند كه اختيار به شخص فعل از بنده با وجود فعل از خداى تعالى چون تصور توان نمود چه ايجاد امر آن فعل ، هر چند كه عند اختيار العبد باشد شأن آن ايجاد مقدم است بر شأن اختيار آن بنده ؟
و اين معنى را توضيحش به جهت سهولت ادراك ضرور است : گوييم كه فعل حق عز و جل بر دو قسم است يكى موقوف است به اسباب و شرايط ، اكنون ايجاد خدا فعل بنده را از جمله آن افعال است كه آن موقوف است به شرايط و اسباب .
و از جمله شرايط و اسباب يكى مشخص است اسم فاعل كه اختيار بنده از جمله شرايط و وجود فعل خواص خدا است كه آن ايجاد فعل بنده و الله اعلم . ( كذا )
و از اينجاست كه جزاى عمل مقرر شده مر انسان را كه مختار است ، و جزاى عمل صالح فضل الهى است كه به معونت روح است ، لهذا مضاعف مىشود يكى تا هزار و چهارصد و يازده تعليقه 16 و جزاى عمل غير صالح عدل الهى است كه بمعونت نفس است لهذا يكى را يكى ميرسد .
هامش
( 1 ) سوره السجده ، آيه 13 .