حروف كتبيش باشد سياهى * حروف عينيش نور الهى
كه اينجا يوم فصل است و جدايى است * و آنجا يوم جمع است و خدايى است
زمين بر پشت حوت است : و فرمود : نون ملك يؤدى الى القلم ، پس قلم از آن تعين گرفته است هم اينكه به قلم ميدهد و هم اينكه زمين بر پشت اوست . بدانكه جميع عالم جسمانى نسبت به ماوراى طبيعت ارض است .
بلكه هر مرتبه نازل وجود نسبت به ما فوق خود ارض است و ما فوق آن آسمان آن ، نون حوت است كه زمين بر پشت او قرار گرفته است كه عالم جسمانى به روح مدبر آنكه عالم امر است برقرار است و حوت در اضطراب بود چونكه حوت حيات صرف است ،
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
. « 1 »
و حيات را قرار و سكون نيست ، و حى چون لفظ حيوان و نزوان و نظائر آنها كه همه حروف آنها بر وفق معانى آنها متحركاند در حركت است و هستى حى است بلكه يكپارچه حيات است كه در فوران و جوشش است .
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
كه حق سبحانه در هر شب و روز سيصد و شصت بار در خلق نظر دارد و در هر بار شأن او لا يعد و لا يحصى است . مرحوم حكيم آقا على مدرس زنوزى چه خوب گفته است :
خاك چون عنقا و آدم اوج اوست * فعل حق دريا و عالم موج اوست
در حضيض موج او بس اوجهاست * موجها دريا و دريا موجهاست
و در لفظ يوم نيز بايد تأمل كرد كه يوم مقابل شب در نزد ما نيست زيرا كه شأن خداوند در مطلق يوم و ليل و در ما قبل عالم جسمانى نيز جارى است و حال اينكه ليس عند ربك صباح و لا مساء . بلكه ظهور تجليات اسما و صفات خداوند است كه
هامش
( 1 ) . عنكبوت / 65 .