از درس دوم يافتهايم كه نيرويى در ما است كه بدان نيرو تميز مىدهيم و مىيابيم .
از درس سوم و چهارم يافتهايم كه حقيقت و واقعيتى داريم ، و حقيقت و واقعيت همهء چيزها هستى است و پندار سوفسطائى نادرست است .
از درس پنجم يافتهايم كه چون از هستى بگذريم نيستى است ، و نيستى در خارج نيست ، و واسطهاى ميان وجود و عدم نيست ، و گفتار حاليها گفتارى تباه است .
از درس ششم و هفتم و هشتم يافتهايم كه هستيها با هم بىپيوستگى نيستند .
از درس نهم يافتهايم كه آنچه در رفتار خود برنامهاى هميشگى دارد اتفاقى نيست و به سوى هدفى مىرود .
بهتر آن است كه اين يافتهها را به عنوان اصول در عباراتى كوتاهتر و رساتر تعبير كنيم كه اگر گاه نياز پيش آيد ، از اين اصول يادآور شويم و سخن را بدانها بازگشت دهيم ، و شايد پس از اين اصول بسيارى بر آنها افزوده شود .
اصل اوّل : هر چه هست وجود است .
اصل دوم : هر پديد آمده از وجود پديد آمده است .
اصل سوم : نيرويى داريم كه در مىيابد و تميز مىدهد .
اصل چهارم : سراى هستى بىحقيقت و واقعيت نيست .
اصل پنجم : واقعيت و حقيقت هر چيز هستى است .
اصل ششم : واسطهاى ميان وجود و عدم نيست .
اصل هفتم : هستيها با هم بىپيوستگى نيستند . ( بلكه هستيها با هم پيوستگى دارند ) .
اصل هشتم : آنچه اتفاقى نيست هدفى دارد و رفتار او بيهوده نيست .
گفتيم كه يك دانه تخم نارنج چون در زمين پنهان شود ، كمكم از دو سوى مىتند ، هم در زمين ريشه مىدواند و هم از زمين سر در مىآورد و در فضا مىبالد . اكنون مىپرسيم كه اگر آن زمين خشك باشد ، باز آن دانهء تخم نارنج ريشه و جوانه مىزند ؟
مىبينيم كه چنين نيست ، پس آب در روييدن آن دانه سهمى بسزا دارد .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 35
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٥