تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
قائل نباشيم . » « 1 » سوفسطائيان را يكى از فرق شكاكان گويند و سوفسطائى را به فرانسه سپتيك « 2 » نامند . در دانش بشر آمده است كه شكاكان جماعتى از حكما كه مىگويند براى كسب علم و اعتماد به اطلاعات هيچ‌گونه ميزان و مأخذ درستى نيست ، حسّ خطا مىكند عقل از اصلاح خطاى آن عاجز است و يك فرد در شرائط مختلف جسمى و روحى ؛ ادراك مختلف خواهد داشت . مؤسس آن پيرهون « 3 » ( 275 - 365 ) است .

درس چهارم

به عقيدت سوفسطائيان و به برخى از ادلّهء آنان در پيرامون عقيدتشان آشنا شديم و دانستيم كه آنان منكر حقيقت و واقعيت‌اند و مدعىاند كه هيچ اصل ثابت علمى وجود ندارد و همهء حقايق باطل است . اكنون ببينيم كه سوفسطائيان در اين عقيدتشان به صواب رفته‌اند يا به خطا ؟ از آنان مىپرسيم اين كه مىگوييد : اصلا واقعيتى وجود ندارد و حقيقتى براى اشيا نيست و هيچ اصل ثابت علمى نداريم و همهء حقايق باطل است ، اين قول و حكم شما آيا حق است يا باطل ؟ اگر گويند حق است پس حقيقتى و واقعيتى وجود دارد . و اگر گويند باطل است پس به بطلان قول و حكم خودشان اقرار كرده‌اند ؛ زيرا واسطه‌اى بين ايجاب و سلب نيست ؛ و اين حكم عدم واسطه ، حكمى اوّلى و ابده بديهيّات است . مثلا اگر كسى بالفرض مدّعى شود كه هيچ حرف راست در عالم وجود ندارد و هر حرفى كه هست دروغ است ، از او مىپرسيم كه همين حرف تو راست است يا دروغ است ؟ اگر راست است پس هر حرفى كه هست دروغ نيست ؛ و اگر دروغ است پس به
هامش
( 1 ) . سير حكمت در اروپا ، ج 1 ، ص 11 . ( 2 ) .Sceptique( 3 ) .Pyrrhon