( وجود يا عدم ) ترجيح دهد . به اين كه ارادهء جازمهاى پيدا شود كه متعلق به يكى از دو طرف باشد : اگر ارادهء جازمه به عدم باشد ، طرف عدم را ترجيح بدهد ، و إلّا طرف وجود را .
ترجيح ، شرطى دارد و آن اين است كه علم پيدا كند به مصلحت وجود يا مفسدهء عدم يا بالعكس . پس مختار بايد علمى به وجود صلاح داشته باشد .
البته علم به وجود صلاح ، زمانى مىخواهد كه در آن زمان ، شخص تعمّق و تأمل نمايد . و بنابراين براى اشخاصى كه بصير هستند زمان لازم نيست .
و از اين جا معلوم مىشود كه واجب تعالى زمانى براى تأمل لازم ندارد . « 1 »
بدان كه فاعل مختار ، مطلقا ، آن است كه فعلش مسبوق به مبادى اربعهء حيات و علم و قدرت و مشيّت باشد . و اين مبادى در حق تعالى كه فاعل مختار حقيقى است ، قبل از اختيار ، اعتبار مىشوند كه همه ، عين ذاتند و فاصلهء ترتّب زمانى در آنها نيست و تقدّم آنها بدين لحاظ و اعتبار ، با اختيار ازلى منافات ندارد بلكه مؤكّد آن است . فتبصّر !
متألهء سبزوارى را در غرر « عموم قدرت حق تعالى » از حكمت منظومه در شرح و تعليقه ، نكاتى لطيف در رد جبر و تفويض و اثبات امر بين امرين است از آن جمله در اختيار فرمايد :
إنّ علم الأوّل - تعالى شأنه - فعليّ ، و كيف لا يكون فعليا و علمه عين ذاته التي هي عين حيثية العلية لكلّ شيء و علمه تعلق بكل شيء فقدرته تعلق بكل شيء .
و لا تتوهمنّ الجبر من ذلك ! لأنّ علمه الفعلي كما تعلق بفعلك كذلك تعلق بمباديه القريبة و البعيدة و المتوسطة من قدرتك و اختيارك الحسن و السيّئ ، و تصورك إياه ، و تصديقك بغايته العقلية الدائمة أو الوهمية الداثرة .
و بالجملة تعلق علمه بفعلك مسبوقا بمباديه ، فلزمت المبادئ ، فاختيارك أيضا
هامش
( 1 ) . ص 62 ، ط 1 .