القطعة الخامسة فى بحر المجتث المخبون المحذوف
بريز در صدف خاطراى هنر پرور
زبحر مجتث دلكش سفينه هاى گهر
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن * بخوان ز بعد وى اينقطعه نصاب زبر
قريب و ركن و حميم است خويش و ابن پسر * وليد و طفل بچه « 1 » ام و والدة مادر
رحم قرابت و زهدان بود « 2 » ختن داماد * چنان كه صهر خسر « 3 » والد و ابست پدر
زكى است پاك و حفى مهربان خفى پنهان * جلى پديد و نبى و رسول پيغمبر
ملك و فرشته فلك چرخ و مشترى بر جيس « 4 » * شهاب و كوكب و درى و نجم چه ؟ اختر « 5 »
فلق سپيده « 6 » شفق روشنى در اول شب
ربيبة دختر زن « 7 » بنت و ابنة دان دختر
حمل بره « 8 » بقر و ثور گاو و عجل بچش « 9 » * مرارة زهره « 10 » طحال و كبد سپرز و جگر
بعيد دور و ورا « 11 » پس امام پيش وسط « 12 » * ميانه وسط « 13 » ميان تحت زير و فوق زبر
هامش
( 1 ) بتخفيف چ و بتشديد آن نيز صحيحست
( 2 ) يعنى رحم بهر دو معنى آمده و قرابت نيز عربيست بنا بر شهرت تفسير بان شده و معناى آن خويشاوندى مىباشد و زاهدان مركب است از دو كلمه زه كه چند معنى دارد يكى از آنها بچه است كه در اينجا مراد است و دان كه افاده جا و مكان ميدهد پس معنى زهدان بچه دان مىباشد و بعضى گفته اند كه باينمعنى بفتح زاى نيز آمده است
( 3 ) فارسى است يعنى خويشان زن
( 4 ) نام ستاره ايست
( 5 ) ستاره
( 6 ) روشنى اول صبح
( 7 ) دخترى كه زن از خانه شوهر ديگر آورده باشد
( 8 ) بره گوسفند نر و ماده آن را رخل گويند
( 9 ) مخفف بچه اش يعنى بچه گاو را عجل گويند
( 10 ) پوستى باشد پر آب كه بر جگر سياه آدمى و حيوانات چسبيده است
( 11 ) صحيح آن وراء بالف ممدوده است و براى ضرورت شعرى وراء خوانده مىشود
( 12 ) ميانه حقيقى چنان كه گويند اول اين چيز ميانه اين چيز آخر اين چيز
( 13 ) اندرون خلاف بيرون