تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهى نامه (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
چون رخ زعفرانيش هلال است و گاه چون سالك مجذوب بدر منير و گاه چون مجذوب سالك در محاق ، گاه از شرم سوزد و گاه از شوق فروزد . الهى دنىتر از دنيا نديدم كه همواره همنشين دونان است . الهى خردمندان خطاب ادخلى فى عبادى آرزو كنند و اين بيخرد گويد يا ليت بينى و بينهم امدا بعيدا كه نعمت عظيم الشأن انسانى را كفران كرده‌ام و از رويشان شرمسارم . الهى دردمند ننالد چه كند . درمان ده تا بيشتر بنالم . الهى چهل و سه سال از من بگذشت نميدانم چهل و سه آن عمر كرده‌ام يا نه . الهى بنده را با كاش چه كار و ازليت و لعّل چه حاصل . الهى راه تو ، به بزرگى تو دشوار است و شگفتا كه اين مور لنگ را آرزوى ديدار است .
الهى نامه (فارسى) — صفحة 51 | حسن حسن زاده آملى