و درجات ارتقائى آن بحث كند چنان كه جناب صدر المتألّهين در كتاب نفس « اسفار » « 1 » بر اين نهج فرمود :
« و الاولى فى التعليم تقديم الشروع فى بيان جوهريّة النّفوس بما هى نفس ، على الشروع فى بيان تجّرد بعض انواعها . و كذا تقديم الدلالة على تجّرد نفوسنا الانسانيّة عن الابدان العنصريّة و الاجسام الماديّة على تجّرد طائفة منها ، و هى الّتى بلغت الى مقام العقل و المعقول بالفعل ، عن العالمين و مفارقتها عن الدارين » .
بيان : عن العالمين متعلّق به تجّرد طائفة منها است .
آنكه فرمود : « لا يلحقها عارض غريب » ، معنى آن روشن است جز اينكه در هر دو چاپ سنگى و حروفى « شواهد ربوبيّه » غريب با غين به قريب با قاف تحريف شد و ما محض تنبّه عنوان كردهايم كه مبادا غلط رهزن شود و چند نسخهء مخطوط كه از جمله نسخهاى به خطّ مبارك حكيم متألّه مولى محمد اسماعيل اصفهانى ( قدّه ) است و در تصّرف نگارنده است مصون از تحريفاند .
و آنكه فرمود : و « ستعلم بطلان التناسخ » ، از اينرو است كه بعضى از طائفهء تناسخيّه قائلاند كه نفوس - بما هى نفوس - قديم و مجّرد ، و دائم متردّد در ابداناند بنابراين مجّرد ملحوق عارض قريب واقع مىشود ، و لكن به براهين ابطال تناسخ ، بطلان آن معلوم مىگردد .
و ممكن است كه اشاره به اين معنى باشد كه اگر نفوس قديم باشند ، و يا قبل از حدوث ابدان به امتدادى و فاصلهاى خلق شده باشند ، در هر دو صورت و لو اينكه متردّد در ابدان نباشند ولى هر نفس قديم و غير قديم كه به بدن تعلّق بگيرد همين معنى خود ، تناسخ است و بطلان آن در بعد دانسته خواهد شد .
و بدان كه به همين برهان بعينه كه مرحوم آخوند در جسمانيّة الحدوث بودن
هامش
( 1 ) - « اسفار » كتاب نفس ، باب اول ، فصل دوم ، ج 4 ص 5 .