تصور نشود كه تغاير بين ادراك چيزى با نيل به آن چيز بديهى است از اينروى كه انسان مثلا ادراك حلوا مىكند و به حلوا حلوا دهن شيرين نمىشود بايد نيل به حلوا بشود تا دهن شيرين گردد .
زيرا جواب آن اين است كه ادراكها به حسب قواى مدركه گوناگون است ، خيال حلوا لذت خيالى دارد ، اين ادراك خيالى است و در اين مرتبهء خيال ، ادراك و مدرك و مدرك كه خيال و متخيّل و متخيّل است يكى است كه اتّحاد لذت و لاذ و ملتذ است . لذت خيال لذتى است و لذت ذائقى لذت ديگر ، و همچنين لذتهاى قواى مدركهء ديگر .
پس آنكه شيخ فرمود : « لذت ادراك و نيل است » اگر مراد ادراك در مقام ذائقه است آن عين نيل به لذات ذائقى است و اگر مراد ادراك در مرتبهء سمع و خيال و عقل و ديگر قواى مدركه است لذت هريك از آنها در مقام خودش عين ادراك به وجود سمعى و خيالى و عقلى است كه عين نيل به آن لذت سمعى و خيالى و عقلى است ، و نبايد ادراك در مرتبهء خيال و عقل مثلا با نيل در مرتبهء ذائقه اشتباه شود زيرا كه آن ادراك عين نيل است و اين نيل عين ادراك .
و شيخ نيز در فصل نهم نمط مذكور لذت را به لحاظ قوا به لذت حسّى و عقلى تقسيم كرده است كه هريك از قواى ظاهره و باطنه را لذّتى خاصّ است و به همين وزان است سخن دربارهء الم .
و نيز خواجه در تفسير كلام شيخ فرمود : « و انّما قال : لوصول ما هو عند المدرك و لم يقل : لما هو عند المدرك ، لأن اللذة ليست هى ادراك اللذيذ فقط بل هى ادراك حصول اللذيذ للملتذ و وصوله اليه » .
يعنى : « چرا شيخ گفت : لذت ، ادراك و نيل است مر وصول چيزى را ، و نگفت :
ادراك و نيل است مر چيزى را ؛ زيرا كه لذت ادراك لذيذ نيست بلكه لذّت ادراك حصول لذيذ براى ملتذ و وصول آن لذيذ به ملتذّ است » .
پوشيده نيست همان اعتراض بر تفسير فوق در اينجا جارى است زيرا كه لذت
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى) — صفحة 404
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٠٤