اگر صورت علميّه به منزلهء نقش ديوار باشد مىتوان آن را جدا از نفس تصوّر كرد يعنى وجود مخصوصى دارد ، با اينكه صورت علميّه وجودش فقط براى عاقل است و وجود فى نفسه ندارد بلكه وجود معلوم عين وجود او براى عالم است .
و به عبارة اخرى اگر نفس فى ذاته داراى صورت معلوم نگردد بلكه معروض صورت واقع شود گوييم : درك كردنش آن صورت عارضه را به چه نحو است ؟
اگر بگويند : حقيقت امر بر ما مختفى است همين اندازه دانيم كه اگر صورتى در نفس عارض بشود نفس آن را درك مىكند . در جواب مىگوييم : اگر شما به اقرار به عجز قناعت مىكنيد بگوئيد ما نمىدانيم صورتى در نفس عارض مىشود يا نه ، همين قدر مىدانيم كه نفس بعضى مطالب را مىفهمد و حقيقت آن را نمىدانيم ، زيرا كه صورت را براى اينكه معنى علم را تحقيق كنيد ثابت نمودهايد و گرنه جهتى براى اثبات آن نيست . و وقتى ديديد بعد از اثبات صورت باز مسئله حل نمىشود چه جهت دارد صورت را اثبات كنيد ؟
و اگر بگوييد : بعد از اينكه صورت در نفس منتقش شد نفس به او متوجّه مىشود و كيفيّتى در او حاصل مىشود از مشاهدهء صورت ، و آن كيفيّت عبارت از علم است . گوييم : اگر آن كيفيّت در نفس طورى باشد كه خود نفس قوىتر گردد مثل اينكه روشنايى چراغ به واسطهء اصلاح قوىتر مىشود همين مراد ما است يعنى اتّحاد عاقل و معقول است .
و اگر مىگوييد : آن كيفيّت نيز عرضى است شبيه به نقش ديوار . مىگوييم :
براى ادراك صورت اول صورت ديگر اثبات نموديد و براى اثبات صورت ثانى ناچار صورت ثالث اثبات خواهيد كرد الى غير النهاية ، و ليكن اگر در ادراك از اول صورت قائل نشويد و به همان اتّحاد و قوت نفس اكتفا كنيد اين اشكال بر طرف مىشود » - پايان .
اين بود سخن موجز و مفيد آن جناب در اتّحاد عاقل به معقول . آنكه در ابتداى مقاله فرمود : « اين مطلب مسلّم است كه انسان عين موجود خارجى را درك نمىكند »
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣١٨