تا محسوس نگاشته نشود درنتواند يافت ، و تا آن صورت محسوس از حسّ سترده نگردد هيچ صورت ديگر محسوس نتواند پذيرفت . و اين معنى از آن چنين است كه محسوس از خارج ، حسّ را منفعل مىكند به وسايط ، تا خداوند حسّ از آن آگه گردد كه در حس نگاشته شده بود . و عقل چند معقول را به يكبار تواند يافت ، و بر يافتن آن چون بسيار باشند قادرتر بود ، چنان كه جسم معقولى است ، و نفس معقولى ديگر .
و چون با هم باشند و يكچيز شوند و حسّ و شعور پيدا گردند در آن جسم ، او دريابد دريافتنى درست هريكى را به جنس عام آن چيز .
و كسانى كه طلب و سلوك ايشان در راه حقّ بر اين نمط بود به هر منزل خطا و زلل خويش باز مىديدند ، و انابت بار ديگر از سر تازه مىكردند ، و طريقى ديگر پيش مىگرفتند . و ممكن نيست كه تا پيوندى خواهد بود با تن ، و علائق او با جان و عوايق او ، يا با چيزهاى جزوى هرگز مرادى چنان كه بايد روى بتواند نمود .
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى) — صفحة 308
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٠٨