و پس از تمهيد اين اصل قويم ، در علم بارى سبحانه به ما سواه بنابر مبناى رصين وحدت شخصى وجود گويد :
« و اذا شهدت هذا الأمر و ذقته بكشف محقّق ، علمت أن سبب كمال علم الحق بالأشياء انّما هو من أجلّ استجلائه ايّاها فى نفسه و استهلاك كثرتها و غيريّتها فى وحدته » .
گفتار عارف رومى در اتحاد عاقل به معقول و شرح و بيان متألّه سبزوارى بر آن
عارف رومى در چندين جاى كتاب عالى الشأن « مثنوى » در اتّحاد عالم به معلوم و عاقل به معقول سخن به ميان آورده است كه اگر بخواهيم همهء آنها را به استقصاء نقل كنيم و شرح دهيم به طول مىانجامد و ما چند موردش را عنوان مىكنيم ، از آن جمله در اوائل دفتر دوم ص 111 چاپ علاء الدوله گويد :
طيّبات آمد به سوى طيّبين * مر خبيثين را خبيثات است هين
كين مدار آنها كه از دين گمرهند * گورشان پهلوى كين داران نهند
اصل دوزخ كينه است و كين تو * جزو آن كلّ است و خصم دين تو
چون تو جزو دوزخى هين گوشدار * جزو سوى كلّ خود گيرد قرار
ور تو جزء جنّتى اى نامدار * عيش تو باشد چو جنّت پايدار
تلخ با تلخان يقين ملحق شود * كى دم باطل قرين حقّ شود
اى برادر تو همين انديشهاى * ما بقى تو استخوان و ريشهاى
گر گل است انديشهء تو گلشنى * ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
متألّه سبزوارى در « شرح مثنوى » ص 103 دفتر دوم در اين مقام گويد : « گر گل است انديشهء تو گلشنى ، اين قول به اتّحاد عالم و معلوم است كه بسيارى از محقّقين حكما برآنند و مجملى از بيان ، آنست كه : معلوم دو است : معلوم بالذات چون صورت كلّيّهء گل كه در عقل و صورت جزئيّهء آنكه در خيال است . و معلوم