22 اين فص در لذت و الم قواى مدركه است ، و باب معرفت نفس فصوص فارابى است . 111
23 در كمال نفس مطمانه و منتهاى لذت اوست . 117
24 در تشبه قواى مدركه به مدركاتشان ، و در اتصال بى تكيف و بى قياس نفس به حضرت حق گاه شهود است . 122
25 در دفع ايرادى بر تعريف لذت و الم ، و علت اشمئزاز نفوس از عرفان به حق و تحصيل معارف حقه است . 129
26 در اين كه قواى نفس هرگاه امراض آنها از آنها زايل شوند ادراك لذت و الم خود مى كنند ، و هرگاه علاقه نفس از امور مادى منقطع گردد به سعادت و شقاوت خود پى مى برد . 132
27 در بيان حجابهاى انسان از وصول بكمال حقيقى ، و در توصيه به تجرد از غواشى ، و اشارت بمقامات انسانى است . 135
28 فص عشق است كه شمسيه عقد فصوص است . 148
29 در بيان احوال عارف به مقام شهود حق رسيده ، مى باشد . 156
30 در اطاعت و بندگى آسمان و زمين و آب و باران و انسان است . 165
31 در اين كه روح انسانى از عالم امر است . 179
32 در اين كه انسان از دو گوهر روح و جسم است . 183
33 در بيان خواص نفس نبوى است . 188
34 در حقيقت ملك ، و در نحوه استفاده نبى از آن در گرفتن وحى . 201
35 در انقسام انسان به سر و علن است . 207
36 در تقسيم روح انسان به عامله و مدركه است . 210
37 در اين كه نبات و حيوان با انسان در بسيارى از قوى شركت دارند . 216
38 در عمل نشائى يعنى روح نباتى انسان است . 217
39 در بيان عمل حيوانى است . 223
40 در بيان عمل خاص انسانى است . 227
41 در بيان ادراك از راه مناسبت آن با انتقادش است . 236
42 در ادراك حيوانى و اشاره به قواى ظاهر و باطن آنست . 239
43 در تأثر حواس خمس ظاهر از محسوسات خارجى است . 241
44 در تعريف حس بصر و كيفيت ادراك آنست . 244
45 در تعريف سمع و تشريح آلت آنست . 254
46 در تعريف لمس و قوه لامسه ، و شم و ذوق است . 257
47 در تعريف قواى خمس باطن است . 262
48 در اين كه حواس ظاهر مدرك معانى صرف نيستند ، و بعد از زوال محسوس حافظ صور مدركات خودشان هم نمى باشند . 283
49 در اين كه حواس باطن هم مدرك معانى صرف نيستند ، ولى حافظ صور مدركاتشان بعد از زوال محسوس مى باشند . 286
50 در اين كه روح انسانى مدرك معانى صرف ، و قابل اعتلاى به ملكوت اعلى ، و ارتقاى به لذت عليا است . 292
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 6
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦