Skip to main content

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — Page 290

Contributors:

P.290
تركش عمرش تهى شد عمر رفت
از دويدن در شكار سايه تفت
سايه يزدان چو باشد دايه اش
وارهاند از خيال و سايه اش
سايه يزدان بود بنده خدا
مرده اين عالم و زنده خدا
دامن او گير زوتر بى گمان
تا رهى از آفت آخر زمان
كيف مدالظل نقش اوليا است
كو دليل نور خورشيد خدا است .
اين توحيد خاصى است كه نور چشم عارفين است و آن مقام شهود مفصل در مجمل ، و مقام شهود مجمل در مفصل است كه مقام كثرت در وحدت و مقام وحدت در كثرت هم گويند . و گفته اند : توحيد در لغت عرب يكى كردن است و در شريعت يكى گفتن و در طريقت يكى دانستن و در حقيقت يكى ديدن و معنى شرك دو ديدن و دو گفتن و دو دانستن است . ديگرى گفته است : ايعزيز هر كاريكه با غيرى منسوب يا بى بجز از خدا آن را مجاز ميدان نه حقيقت زيرا كه فاعل حقيقى به غير او نبود آنجا كه گويد قل يتوفيكم ملك الموت اين را مجاز ميدان حقيقتش آن باشد كه الله يتوفى الانفس حين موتها . راه نمودن محمد صلى الله عليه و آله و سلم را مجاز ميدان حقيقتش انك لاتهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء . گمراه كردن ابليس را مجاز ميدان تضل بها من تشأء و تهدى من تشاء حقيقت ميشناس گيرم كه خلق را اضلال ابليس كرد ابليس را بصفت اضلال كه آفريد مگر موسى از اين معنى گفت كه ان هى الا فتنتك تضل بها من تشاء و تهدى من تشاء ( ص 538 مفاتيح الغيب صدرالمتالهين ) .