تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
معتبر است . و به خصوص در عالم طبيعت كه علاوه بر آن خلقت از كم و كيف حاصل مىشود ، و كثرت از خلق پديد مى آيد . و در فص نخستين بدان اشارت نموده ايم كه تعدد عقول مفارقه و مجردات نوريه چگونه است ، و آنان از امر عالم جمع خواهند و از خلق عالم فرق .

در مغايرت نفس با بدن و تجرد آن

در اين فص و چند فص بعد از آن در مغايرت نفس ناطقه با بدن ، و در جوهريت و تجرد و مراتب و درجات آنست حكماى الهيه از دير باز در اين مسائل در پيرامون معرفت نفس بحث كرده اند و كتب و رسائل بسيار در اين امر أهم امور نوشته اند . غرض در اين فص اثبات اين مطلب است كه نفس ناطقه يعنى روح انسانى ، جوهرى از عالم مجردات يعنى از عالم امر است بخلاف بدن عنصريش كه جوهرى از عالم خلق است يعنى از عالم طبيعت و ماديات است . لذا روح انسانى از احكام جسم و جسمانى مبرى است يعنى چون جسم به صورت طبيعى متشكل نمى گردد ، و به خلقت جسميه كه مركب از كيفيات محسوسه چون لون ، و به كيفيات مختصه به كم چون شكل ، متخلق نمى شود . پس براى او امتداد طول و عرض و عمق ، و كيفيات حرارت و برودت ، و جهات زير و بالا و پيش و پس ، و ديگر احوال جسمانى نيست .
زير و بالا پيش و پس وصف تن است
بى جهتها زان جان روشن است

دو دليل بر تجرد نفس ناطقه

در اين فص دو دليل بر تجرد عقلانى نفس ناطقه اقامه شده است : دليل اول اين است كه آدمى امورى را كه در زمان گذشته بوقوع پيوست ادراك مىكند كه در حال ادراك صورت مدرك از ماده و مدت