تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ما مظهر واجب الوجوديم همه
افسوس كه در جهل غنوديم همه
اين جدول اگر درست تصفيه ولاى روبى شود مجراى آب حيات و مجلاى ذات و صفات مى گردد و همه افاضات و استفاضات از مسير اين جدول است ، تا جدول چگونه جدولى باشد فافهم . نفس ناطقه انسانى بمنزلت سلطانست ، و قواى وى كه در حقيقت از فروع و شئون اويند و از وى مفطرند بمثابت جنود و عمالش . و هر قوه اى كه انسان را است چه ظاهرى و چه باطنى موجب اعتلاء و ترقى اوست . و اين قوى آلات صيد و شبكه هاى شكار ويند . و هر فرد فرد آنها در كمال و استكمال انسان دخيلند كه از راه هر يك آنها بدنبال مطلوب و مقصود خود مى رود ، و اگر فاقد يكى از آنها باشد به علم و كمالى كه بايد از ناحيه آن بدست آورد نايل نمى شود . اين سخن از ارسطوست كه من فقد حسا فقد فقد علما . قرآن مجيد فرموده است :
وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
( سوره النحل آيه 78 ) ، كه بعد از لاتعلمون شيئا نفرموده است به شما علم داده است بلكه فرموده است به شما سمع و ابصار و افئده داده است كه سرمايه و آلات و ادوات براى كسب علم اند ، و انسان فاقد يكى از آنها ناقص است و هيچيك در بود خود بد نيست بلكه خير است ، و لكن بايد در تحت فرمان عقل باشد . مثلا قوه غضبيه براى هر جاندارى ضرورى است كه بدان دشمن را از خود دفع مىكند و بقاى خود را حفظ مىكند . و در انسان اگر اين قوه نباشد علاوه بر آن نظام اجتماعش صورت نمى گيرد و صاحب مدينه فاضله نمى شود ، شايد در حيوانات بخصوص در طوائفى از آنها كه زندگى اجتماعى دارند همين حفظ نظام را فراخور آنها ببود قوه غضب بايد دانست . كيف كان علماى اخلاق قوه غضبيه انسان را تشبيه به كلب