تو خواهيم آمد ( شايد هدف مأمون از اعلام قبلى ، اين بود كه آن ها را براى مناظره آماده سازد تا راه را براى غلبهء آن ها بگشايد ؛ مبادا در اين امر غافل گير شوند و روحيهء خود را از دست بدهند ) .
حسن بن سهل نوفلى « 1 » مى گويد : ما در محضر امام على بن موسى عليه السلام مشغول صحبت بوديم كه ناگاه ياسر خادم كه عهده دار كارهاى حضرت بود ، وارد شد و گفت : مأمون به شما سلام مى رساند و مى گويد : برادرت به قربانت باد ! اصحاب مكاتب مختلف و ارباب اديان و علماى علم كلام از تمام فرق و مذاهب گرد آمده اند . اگر دوست داريد ، قبول زحمت فرموده ، فردا به مجلس ما آييد و سخنان آن ها را
بشنويد ، و اگر دوست نداريد ، اصرار نمى كنيم ، و نيز اگر مايل باشيد ، ما به خدمت شما مى آييم و اين براى ما آسان است !
امام عليه السلام در يك گفتار كوتاه و پرمعنا فرمود :
« ابلغه السّلام و قل له قد علمت ما اردت و انا سائرٌ اليك بكرةً ان شاء الله » ؛
سلام مرا به او برسان و بگو : مى دانم چه مى خواهى ؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد . « 2 »
هامش
( 1 ) . با اين كه علماى رجال حسن بن سهل نوفلى را صريحاً توثيق نكرده اند ، گفته اند او را كتابى است خوب و كثير الفائده ( جامع الروا ، ج 1 ، ص 226 ) .
( 2 ) . عيون أخبار الرضا ، ج 1 ، ص 155 . .