را متهم به شرك ! مىنمايد .
5 . هر طرف ديگرى را به نفاق و توطئهگرى متهم مىكند .
6 . اين گمان كه پذيرش گفتوگو ( با ديگران ) برخاسته از شك در مذهب يا پذيرش ضمنى يا تلويحى ديدگاه ديگران است .
7 . تقريب مذاهب با هدف يكسانسازى و تحميل يك مذهب بر ديگرى است و چون اين امر ، باطل است ، فراخواندن به تقريب نيز باطل و غيرقابل قبول است .
8 . تقريب ميان مذاهب ، انتقال پيروان يك مذهب به مذهب ديگر را آسان مىكند و موجب بههم خوردن تعادل در پيروان مذاهب مىگردد .
9 . اين گمان كه تقريب ، پوششى براى نفوذ در مذاهب ديگر و تبليغ آموزههاى مغاير و ايجاد ترديد در آنهاست .
10 . اين گمان كه « تقريب » حركتى سياسى است ، و ربطى به دين ندارد !
من خداوند متعال را گواه مىگيرم كه هيچ كدام از اين شبههها ، وارد نيست و از مرحله شبهه و گمان ، فراتر نمىروند هر چند با اين كه گروهى اقدام به بررسى و مطالعه اين شبهات و كشف بىپايگى آنها نمايند ، مخالفتى ندارم ، ولى در اينجا لازم مىدانم كه به حقايق زير ، اشارهاى كنم :
يكم : وقتى مىبينيم كه قرآن كريم به مسئله گفتوگو حتى با مشركان و اهل كتاب اهتمام مىورزد ، چگونه مىتوان تصور كرد كه تفاهم ميان مسلمانان را منع كرده باشد ؟
ميزگرد تقريب بين مذاهب اسلامى در قاهره - مصر ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: سيد هادي خسروشاهي
ص١٥