خطاست نسبت بالاى تو به سرو ، كه سرو
نه شوخ و شنگ و خرام است و مست و خودكام است
امير خسرو دهلوى
مقدّمه
به نام خداوند بخشنده مهربان ، خداوند هستىبخشِ هستىآفرين .
حمد و سپاس بىپايان ، خداوندگار ابد و ازل راست كه ابر رحمتش عالم فراگرفته است و درياى كَرَمش ، عالميان را غرق نموده است .
خداى تعالى گوهرى ناشناخته بود كه اراده كرد شناخته شود ؛ پس انسان را آفريد و اشرف خلق قرارش داد تا منتهاى لطفش را بشناسند و بدانند كه واحد است و صمد و ليس له كفواً احد .
آنگاه كه بشر را آفريد ، ملائكه اعتراض كردند : آيا موجودى خلق كردهاى كه خون مىريزد و غير آنچه مىپسندى انجام مىدهد ؟ ! آيا وجودى مىآفرينى كه در غير رضاى تو گام برمىدارد ؟ !
و آنگاه خطاب آمد : من بر چيزى آگاهم كه شما را از آن بهرهاى نيست و آنچه مىدانم ، شما نمىدانيد ! پس سجدهاش كنيد !
و اين چنين بود كه امر به سجده نمود تا عصارهء خلقت و رمز آفرينش را كرنش كنند و در برابرش سر تعظيم فرود آورند و همگان بياموزند كه هركس در طريق معرفت - كه غايت آفرينش است - گام نهاده و حق را آنچنان كه شايسته است ، بشناسد ؛ خاكِ پايش ، سجدهگاه ملائك است و هر كه در برابرش سر فرود آورده و پيشانى بر خاك سايد ، مقرّبتر است و آنكه گستاخى ورزيده و سر باز زند ، مطرود است و