با دلم گلزار مى گويد سخن * از زبان يار مى گويد سخن
بشنويد اى عاشقان بوى مرا * بويم از اسرار مى گويد سخن
بنگريد اى عارفان رنگ مرا * رنگم از انوار مى گويد سخن
بوى گل از زلف او دم مى زند * رنگش از رخسار مى گويد سخن
گل ز شرم لطف او دارد عرق * خارش از قهار مى گويد سخن
با دلى چون غنچه پر خون از غمش * عندليب زار مى گويد سخن
گل به رنگ و بو كند تعبير از او * بلبل از منقار مى گويد سخن
هر كرابينى به نحوى در لباس * در حق آن يار مى گويد سخن
صوفى اندر خلوت از سر دم زند * مست در بازار مى گويد سخن
عاشق از يك دم نيايد همدمى * با در و ديوار مى گويد سخن
گر زبانش يك نفس دم در كشيد * با دلش دلدار مى گويد سخن
از رموز عشق حلاج شهيد * بر سر آن دار مى گويد سخن
چون سنائى تن زند از گفت و گو * رومى و عطار مى گويد سخن
قاسم انوار گر كم گفت راز * مغربى بسيار مى گويد سخن
گر زبان عشق را فهميد كسى * با دلش احجار مى گويد سخن
خاك وباد و آب و آتش را ببين * در ثنا هر چار مى گويد سخن
بشنو اسرار حقايق از سپهر * ثابت و ستار مى گويد سخن
فالق الاصباح مى گويد نهار * ليل از سيار مى گويد سخن
دشت مى گويد ز نعم الماهدون * باغ از اشجار مى گويد سخن
بحر مى گويد من الماء الحيوه * كوه از صبار مى گويد سخن
در مقام شرح انا موسعون * گنبد دوار مى گويد سخن
در جواب گفتهء حق الست * بى خود و هشيار مى گويد سخن
بى خودم من ديگرى مى گويد اين * گوش كن هشيار مى گويد سخن
دانى از گوشى به دست آرى ز غيب * خفته و بيدار مى گويد سخن
محرمى گر ( فيض ) يابد در جهان * از خدا بسيار مى گويد سخن
ملامحسن فيض كاشانى