كنم !
گفتم : آنها شما را فريب خواهند داد !
گفت : مىدانم چطور آنها را غافلگير كنم ! » « 1 »
آنچه قلب انسان را به درد مىآورد ، اين است كه پذيرش مرجعيّت از سوى ايشان ، موجب بدگمانى برخى شد . در خوشبينانهترين حالت مىتوان گفت شايد به اين خاطر بوده كه گمان مىكردند در چنين اوضاعى ، نمىتوان كارى از پيش برد و هر كس وارد عمل شود ، مورد سوء استفاده قرار مىگيرد يا كشته مىشود .
سيّد شهيد در اينباره مىفرمايد :
« آنان با من سرِ جنگ دارند ، همانگونه كه با امام خمينى و شهيد صدر سر جنگ داشتند ؛ اينها به من تهمت مىزنند ، در حالى كه حكومت به بريدن سر ، تهديدم مىكند ! » « 2 »
با تمام سختىهايى كه در اين راه بود ، سيّد شهيد در سال 1411 ه - . ق ، زعامت حوزه علميه و مرجعيت عامّه را به عهده گرفت و اقدامات اصلاحى خويش را با قوّت آغاز كرد .
هامش
( 1 ) . عروج سرخ ، ص 26 .
( 2 ) . ماهنامهء الجمعه ، شماره 26 ، شوال ذىالقعده 1422 ه - . ق ، ص 9 .