افكند . » جوان داستان را فراموش كرد كه به موسى عليه السلام بگويد ، و اين كه چگونه ماهى را با پريدن رو به پايين راه دريا را پيش گرفت . [ 64 ] و چنان مىنمايد كه نشانهء موسى براى شناخته شدن منزل آن عالم ، درست همين زنده ماندن ماهى بوده است ، و به همين سبب موسى عليه السلام گفت كه : قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ - گفت كه : اين همان چيزى است كه خواستار آن بودم . » / 448 يعنى همان منظور نظر ما و هدف مسافرتمان است . فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما قَصَصاً - پس بر خلاف جهت حركتشان قصه گويان بازگشتند . » پيش از آن كه داستان موسى را با آن دانشمند در درس آينده دنبال كنيم ، روا است دربارهء فراموشى كه در اين آيات مكرر از آن ياد شده به تدبر بپردازيم . پيش از اين ( در آيههاى 23 و 24 از همين سوره ) قرآن قضيهء مهمى را براى ما بيان كرد و گفت : وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً * إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ وَ قُلْ عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً و در آيه 63 از همين سوره نيز با تركيب وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ رو به رو مىشويم ، و از اين دو آيه معلوم مىشود كه شيطان آدمى را به فراموش كردن چيزى گرفتار مىسازد ، و خدا آنچه را كه فراموش كردهايم به ياد ما مىآورد ، و آيا اين چه معنى را مىرساند ؟ فكر آدمى همچون چراغى پر نور است ، و نيازى به سوخت ندارد ، ولى موانعى وجود دارد كه راههاى بيرون رفتن اين نور را مىبندد ، آيا اين موانع چيست ؟ مجموعهاى از عوامل مادى است كه بر اثر اهتمام و توجه انسان به زينت زندگى دنيا و متاع آن استوار است ، و ممكن است كه جوان موسى ( ع ) ، در آن هنگام كه در كنار دريا راه مىپيمودند به ديدن آرايش دريا ، يا به بعضى از چيزهاى غريبى كه در راه بودند ، مشغول بوده است ، ولى آنچه مهم است اين است كه جذب
تفسير هدايت (فارسى) — صفحه 446
پدیدآورندگان: احمد آرام
ص۴۴۶