گفتيم ، البته نمىتوان در مجالس عامه ، آن بيانى را كه بطن آيه متكفل آن است ، مطرح نمود و بايد آنجا از معناى ظاهرى كه به نظر عوام مىآيد ، صحبت كرد .
و الحاصل آيه مىفرمايد : اگر در زمين و آسمان دو آلهه بود ، زمين و آسمان فاسد مىشدند ، يعنى به واسطهء امتناع توارد علتين مستقلتين بر معلول واحد ، اصلًا از زمين و آسمان سراغى نبود .
البته قضيهء فاعليت الهى غير از عوامل طبيعى است كه در صورت توارد ، دو يا سه چيز در قدر جامع شركت پيدا مىكنند به بيانى كه سابقاً گذشت .
اينكه گفتيم باطن آيه بود ، چنان كه
« إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ »
« 1 » بيانى دارد .
علاوه بر آن : معلول فاعل الهى صرف تعلق و ربط به مبدأ است ، چنان كه در باب امكان در وجود گفتيم و محال است چيزى كه عين تعلق و ربط به يك مبدأ است ، ربط و تعلق به چيز ديگرى داشته باشد .
بيان ما در توحيد فعلى
و بالجمله : مىخواهيم راه اقربى را طى كنيم و آن اينكه : اگر عالمى هم نباشد ، باز ذات واجب ثابت است و ادلهاى كه سابقاً براى اثبات اصل ذات اقامه شد ، گرچه عالم هم نباشد اقامه مىشود و الآن درصدد اثبات اينكه إله عالم يكى است و شريك در الهيت ندارد ، هستيم و حاجى مىخواهد اثبات كند كه عالم واحد شخصى است و غير آن عالم ديگرى نيست و بعد با ضمّ مقدمهء « الواحد لا يصدر الّا عن الواحد » و « الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد » اثبات نمايد كه إله عالم واحد است و ما اشاره كرديم به اينكه اگر كسى معناى ربط معاليل الهيه به فاعل الهى را تصور كند وحدانيت إله عالم را تصديق خواهد نمود .
در مباحث سابقه گفتيم : فاعل دو قسم است ؛ فاعل طبيعى كه فاعل حركت است و فاعل الهى كه اشياء را از كتم عدم به عرصهء وجود مىآورد و باز سابقاً گفتيم كه : مصدر
هامش
( 1 ) - مؤمنون ( 23 ) : 91 .