جهت
وجود و عدمِ فوق و تحت حقيقى ، بر وجودِ جذب و دفع و عدمِ آن مبتنى مىباشد ، چون متجددين به قوهء جاذبه در زمين قائلند و مىگويند : اگر جسمى با قسر بالا رود قوهء جاذبه آن را جذب مىنمايد .
ولى قدما قائل بودهاند كه خود طبع سنگ - مثلًا - مقتضى ميل به پايين است كه بايد از هوا پايينتر باشد و جذبى در كار نيست . « 1 »
جهات حقيقى و اعتبارى
لذا مرحوم حاجى مىگويد : فوق و تحت ، جهت بالطبع است و اعتبارى نيست و تغيير و تبديل نمىپذيرد به خلاف ساير جهات كه اعتبارى مىباشد .
دليل عدم قبول تغيير فوق و تحت اين است كه اگر شخصى منكوس گردد يعنى پاهاى خود را به طرف بالا و سر خود را بر زمين گذارد طرف سر او به اعتبار ، فوق نمىشود و طرف پاهاى وى به اعتبار پا ، تحت نمىشود ، بلكه همان جهت فوق و تحت محفوظ بوده و طرف پاهايش فوق و طرف سر او تحت خواهد بود .
پس جهت فوق و تحت به خلاف ساير جهات حقيقى و بالطبع است ؛ چون محدّد بقيهء جهات انسان است ؛ زيرا در بدن انسان آن طرفى كه اقوى است « يمين » ناميده مىشود و طرف ضعيف « يسار » خوانده مىشود و به آن طرفى كه با وجه انسان محاذى
هامش
( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 181 ؛ شرح اشارات ، ج 2 ، ص 215 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 400 .