اين گونه از عوارض كه براى جسم ، ذاتى است براى موجود بما هو موجود ذاتى نبوده بلكه از عوارض غريبه براى آن مىباشد . به خلاف عوارض جوهر مفارق يا خصوصيات ديگرى مانند ممكن و غير آن ، كه اصل وجود نسبت به آنها لا به شرط بوده و احكام وجود در آنها غالب مىباشد ؛ چنان كه لا به شرط بودن شأن موضوع علم نسبت به موضوعات مسائل آن است مادامى كه به تخصصات طبيعيه و تعليميه منتهى نشده باشد ، حاجى - رحمه اللّه - مىگويد : ما در حواشى اسفار شرح دادهايم كه اگر گفته مىشود : مسائل علم داراى موضوعات است ، چگونه موضوع مسأله از موضوع خود علم اخص مىباشد . « 1 »
لازم به تذكر است كه هر مسألهاى داراى موضوع و محمول مىباشد ، مثلًا « كل فاعل مرفوع » از مسائل علم نحو است و فاعل كه موضوع است از كلمه ، كه موضوع خود علم است اخص است ، پس مرفوعيت براى فاعل ثابت است به جهت تخصصى كه فاعل از مطلق كلمه پيدا كرده است ، بنا بر اين نمىتواند عرض ذاتيهء اخص مانند فاعل براى مطلق كلمه عرض ذاتى باشد .
بيان شيخ الرئيس در معناى عرض ذاتى و كلام حاجى
شيخ در پاسخ اين اشكال گفته است : به واسطهء هر تقسيمى كه براى موضوع علم رخ مىدهد يك « امّا » توليد مىشود و عرض ذاتى همان امر مردّد بين اين « امّا » ها مىباشد .
مثلًا در : « الموجود إمّا ممكن و إمّا واجب و الممكن إمّا جوهر و إمّا عرض » عرض ذاتيه ، مجموع محمولاتى است كه به نحو قضيهء منفصلهء حقيقيه مىباشند . و گويا مطالب و مسائل چنين مىباشند كه هر چه « إمّا » ها زيادتر شود و ترديد زيادتر گردد ، آنها بيشتر مىشوند . « 2 »
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 1 ، ص 30 - 33 ، تعليقهء سبزوارى .
( 2 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش الهيات ، ص 282 و بعد آن .