كه مصداق آنها غير وجود است بر او صدق نكند .
مقدمهء سوم اين است كه : تحليل دو قسم است : تحليل خارجى و تحليل عقلى ؛ اگر بعد از تحليل دو جنس مختلف پيدا شود ، در اين صورت تحليل ، خارجى است چنان كه بعد از تجزيهء آب ، اكسيژن و ئيدروژن و بعد از تجزيهء هوا ، ازت و اكسيژن حاصل مىشوند .
و اگر حاصل تحليل در خارج چيزى جز محلَّل نباشد ، چنين محلَّلى را بسيط گويند ، مانند عناصر اربعه از قبيل آب و هوا بنا بر عقيدهء قدما .
بسايط خارجيه و تركيب عقلى
بسايط خارجيه هنگامى كه مورد تحليل عقلى واقع مىشوند ، مركب عقلى مىگردند ؛ زيرا عقل در مقام تحليل ، براى آنها يك وجود و يك نقصان و حد وجود قائل است گرچه نقص و حد و محدوديت امر وجودى نيست تا با وجود ، دو شىء مستقل و مخلوط با يكديگر باشند .
تركيب اعم از معنايى است كه در اذهان ساده مىباشد ؛ اذهان ساده گمان مىكنند كه بايد مثلًا ارده و شيره و يا انگبين و سركهاى باشد و آنها را با هم مخلوط كنند تا مركب حاصل شود .
اگر دو مفهوم كه با يكديگر متقابل هستند ، از يك شىء انتزاع شوند در صورتى كه مصداق آنها مختلف باشد ، آن شىء را مركب گويند به خلاف مفاهيمى كه با يكديگر متوافق مىباشند و گرچه در عالم مفهوميت با يكديگر اختلاف دارند و ليكن مصداق آنها مختلف نبوده و براى همهء آنها بيش از يك مصداق نيست . مثل مفهوم علم و قدرت و حيات و اراده و وجود ، كه گرچه از نظر مفهوم با يكديگر فرق دارند ولى محال است كه در مصداق با هم تفاوت داشته باشند و مصداق علم غير از مصداق قدرت ، حيات ، اراده و وجود يا بر عكس باشد .
لذا از ذات بارى با اينكه بسيط من جميع الجهات است مفاهيم متعدده انتزاع