مىگويى : گوشم شنيد ، من شنيدم ، پايم لمس كرد ، من لمس كردم ، و همهء اين نسبتها حقيقت است .
پس بعضى چشم يُمناى خود را بسته و با چشم يُسرى نگاه مىكنند و فقط چشم و گوش و صماخ مىبينند .
بعضى ديدهء يمناى خود را باز كرده و چشم يسراى خود را بستهاند و فقط باطن و سرّ و غيب مىبينند و از كثرات گذشته و آنها را شكستهاند .
گروه سوم هر دو چشم را باز كرده ولى ممكن است درست نبينند بلكه احول باشند و يكى را دو ببينند .
دستهء چهارم كسانى هستند كه هر دو چشم خود را باز كرده و حقيقت را آن گونه كه هست مىبينند .
اهل جبر در عالم به چشم يمنى نگريسته و چشم يسرى را بستهاند و تكثرات را نمىبينند و خدا را تنزيه كرده و از غايت مآبى مىگويند : فعاليت مختص به خداست و او براى اشخاص اطاعت و يا فعل معصيت خلق مىكند و جاهل گمان مىكند كه عمل و فعل از شخص است . اگر فعل صادر از شخص باشد براى خداوند در فعل شريك پيدا مىشود . پس همهء افعال بدون واسطه از اوست و از هيچ موجودى فعلى صادر نمىشود .
مفوضّه ، چشم يسراى خود را باز كرده و ديدهء يمناى خود را بسته و يا كور شده است و لذا آنچه مىبينند كثرات است .
و آنكه دو ديده را باز كرده و دو ديدهاش سالم است و اعوجاجى ندارد
« لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين »
مىگويد و هم جلوهء جمالى و ذات را و هم مجالى و مظاهر ذات را مىبيند و وجودى در مرتبهء شامخهء غيب و سرّ مىبيند و جلواتى در عوالم عقول و افلاك و طبيعت مىبيند به طورى كه آنها جلوهء او هستند و هر چه دارند از اوست و هر چه آنها دارند ، او دارد و هر گز آنها به مقام شامخ كمال و تجرد او نمىرسند .
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: سيد عبدالغنى اردبيلى
ص٣١٩