يك دفعه ، واحد در مرائى كثيره ديده مىشود .
اين است كه عرفا گفتهاند :
دل هر ذره را كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى « 1 »
هر موجودى پرتو و جلوهء اوست و هيچ موجودى نيست ، مگر اينكه خلق شده است و متجلى در جلوهء خويش ، خود را مىبيند و آشكارترين مرآتى كه اين متجلى در آن جمال خود را ديدار و رخ خود را ملاقات مىنمايد ، جلوهاى است كه اتمّ جلوات است و آن انسان است . اين است كه عرفا ، مانند خواجه حافظ « 2 » مىگويد :
جلوهاى كرد رُخش ديد ملك عشق نداشت * عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد « 3 »
و يا مىگويد :
نظرى كرد كه بيند به جهان صورت خويش * خيمه در آب و گل مزرعهء آدم زد « 4 »
مقام اول علم ذاتى و مقام ثانى علم فعلى است .
اذا عرفت هذا : پس بدان كه در علم فعلى ، هميشه علم به معلوم به يك اعتبارى بر معلوم مقدم است . براى بيان مطلب ماهيات را وارد بحث مىكنيم .
هامش
( 1 ) - ترجيعبند هاتف اصفهانى .
( 2 ) - شمس الدين محمد بن شيخ كمال الدين شيرازى معروف به خواجه حافظ و لسان الغيب ، از اكابر شعرا و عرفاى ايرانى عهد آل مظفر است كه داراى بسيارى از علوم ظاهر و باطن بوده و خصوصاً در علم قرآن و حفظ آن نظير نداشته است و قرآن را با چهارده روايت از بر داشت . وى از مير سيد شريف جرجانى استفادهء علوم گوناگون نمود و اشعارش در زمان زندگىاش و پس از وفاتش ، قرنهاست كه معروف و مشهور مىباشد و بر آن شرحهاى متعدد نگاشتهاند و به زبانهاى مختلف ترجمه گرديده است . از آثار ديگرش حاشيه بر تفسير كشاف و مفتاح العلوم و مطالع مىباشد . او در سال 720 به دنيا آمد و در 791 ق . در شيراز درگذشت و قبرش ، قرنهاست كه مزار عموم طبقات و مطاف اهل دل است .
( 3 ) - ديوان حافظ ، ص 233 .
( 4 ) - ديوان حافظ ، ص 233 ، پاورقى .