وجود ديگر قابل انتزاع از آن نيست . مثلًا هيولاى اولى كه در صف نعال وجود قرار گرفته و بيش از قوهء وجود چيزى نيست ، اوصاف كمال در آن به قدرى ضعيف است كه بيش از قوهء اوصاف كماليه در آن نيست .
وقتى مقدارى ترقى كرده و يك درجه بالا آمد ، مثلًا به مرتبهء جسم مطلق رسيد ، وصف جسميت در او فعليت داشته و كمال جسميت را دارا بوده و حامل قوهء عنصريه مىباشد و وقتى عنصر شد و در مرتبهء سوم قرار گرفت ، هم وصف جسميت در آن هست و كمال جسميت را بالفعل داراست و هم واجد كمال عنصريت است و حامل قوهء معدن مىباشد و در معدن ، كمال و وصف جسميت و عنصريت و معدنيت با قوهء نبات هست و در نبات علاوه بر اين اوصاف ثلاثهء مذكوره يك قوهء حس و رشد و نمو هست ، به مرتبهء حيوان كه آمد علاوه بر اينكه نامى و جسم و معدن و عنصر است ؛ كمالات ديگر و اوصاف كماليه را داراست ، حس دارد ، مريد و عالم و متحرك و حىّ است و از نبات و معدن كاملتر است و هر چه آنها دارند او هم داراست در عين حال كه ابسط از آنها و جامعتر از آنهاست ، و وقتى انسان شد ، آن مرتبهء روح بشرى از تمام موجودات عالم طبيعت جامعتر است و عصارهء همهء آنهاست شايد يك معناى عصر در
« وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ »
« 1 » همين باشد گرچه در روايات است كه شايد عصر امام عصر - عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - باشد . « 2 »
و بالجمله : روح انسان اكمل از همهء موجودات طبيعت است و كمال جسمى و نباتى و حيوانى و معدنى و عنصرى را بكماله الوجودى داراست ، مريد و مدرك و سميع و بصير و قدير و عالم است و نسخهء عالم طبيعت است . اگر آن را باز كنى عالم كون و كون كبير را در او منطوى مىبينى .
أ تزعم أنّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر « 3 »
هامش
( 1 ) - عصر ( 103 ) : 1 .
( 2 ) - رجوع كنيد به : كمال الدين ، ج 2 ، ص 656 ، حديث 1 ؛ تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 666 .
( 3 ) - ديوان امير المؤمنين عليه السلام ، ص 57 .