صرف عين تمام اشياء نيست ولى كشف تمام اشياء است .
و همانطور كه با حدوث فرد يا افرادى و با اعدام و فناى فرد يا افرادى از مصاديق نار ، در علم كسى كه به « النار حارّه » عالم است ، تغيير و تبديلى حاصل نمىشود . و حتى اگر در عالم هيچ مصداقى از نار نباشد ، اين صورت علميهاى كه كشف حقيقت به عهدهء اوست ، در جاى خود ثابت است ، همچنين تصرّم و تغير و تبدل موجودات موجب تغير و تجدد و تصرّم و حدوث علم بارى نمىشود ؛ زيرا او عين اينها نيست بلكه كشف اينهاست . معلوم ، متغير و حادث و متصرّم است و علم چنين نيست .
چنان كه در اخبار هم به اين معنى اشاره شده است كه :
« وقع العلمُ منه على المعلوم » . « 1 »
عدم تغير ذات با تغير موجودات معلومه
از اينجا خطاى كسانى كه مىگويند : با تغير اين متغيرات و تصرم آنها ، تغير و تبدل در علم اللّه لازم مىآيد ، معلوم مىشود .
چنان كه از اينجا نيز معلوم مىشود : به واسطهء ازلى نبودن معلومات لازم نمىآيد كه علم ازلى نباشد ؛ چنان كه در قضيهء « النار حارّه » گفتيم كه اين علم قبل از معلوم بوده و حتى اگر مصاديق نار ابداً در عالم وجود نداشته باشد اين علم هست .
و همانطور كه اگر كسى به قضيهء « الانسان حيوان ناطق » علم داشته باشد با تغير و تصرم افراد ، علم تغير و زوال نمىپذيرد - چنان كه اگر در عالم افراد هم نباشد ضررى به اين علم نمىرسد و تعدد و تكثر افراد موجب تعدد و تكثر اين علم نمىشود - همچنين در حضرت حق در عين وحدت و ازلى بودن علم ، تجدد و تصرم و مسبوق به عدم بودن معلومات و متكثر بودن و مركب بودن آنها ، به هيچ وجه وحدت و ازليت علم حق را منثلم نمىكند .
و الحاصل : به مقتضاى اصالت وجود ماهيت اختراعى و انتزاعى است و در عالم
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 107 ، حديث 1 ؛ توحيد صدوق ، ص 139 ، حديث 1 .