بر اين قوه و بر آن تهيؤ دو اعتبار مىتوان نمود : يك اعتبار نسبت به آن شىء مستعد مانند هسته ، و يك اعتبار نسبت به مستعد له مانند تنهء درخت خرما .
به اعتبار اول به آن استعداد گويند ، مثل اينكه گفته مىشود : نطفه مستعد انسانيت است و به اعتبار ثانى به آن امكان استعدادى گويند ، چنانچه گفته مىشود : ممكن است انسان در نطفه يافت شود .
به امكان استعدادى ، امكان وقوعى نيز گويند ؛ چون براى امكان وقوعى دو اصطلاح است : يكى امكان وقوعى بالمعنى الاخص كه مرادف با امكان استعدادى است و ديگرى امكان وقوعى بالمعنى الاعم كه از فرض وقوع شىء محال لازم نيايد .
و امكان وقوعى اخص در ماديات و امكان وقوعى اعم در اعم از ماديات و مجردات است . و در تمام مراحل نظام وجود امكان وقوعى اعم گفته مىشود ، از عقل اول گرفته تا مقبض فيض يعنى هيولى كه آخرين نقطه قوس نزولى و آخرين نقطهء ختم است . به عبارت ديگر : امكان وقوعى بالمعنى الاعم بر مجردات و بسايط از صادر اول گرفته تا ماديات و هيولى كه آخرين درجهء ضعف وجود بوده و در حاشيهء وجود است اطلاق مىشود .
و از قدرت حق است كه براى هيولاى اولى كه صرف القوه است استعدادى است كه اوج گرفته و پر بزند و در قوس صعودى به طرف مبدأ پرواز نموده تا حاوى مقام تجرد شود ، چنان كه اين قوهء صرفه از جماد پر زده و بر بام نبات مىنشيند و از آنجا به درجهء حيوانيت و سپس به درجهء انسانيت مىرسد و در انسانيت دو طرف و دو بال مادى و مجرد پيدا نموده و مىتواند با اين دو بال از اينجا هم پريده و بر كنگرهء صرف التجرد نشيند . شايد معناى
« قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
« 1 » اين باشد . و بيان اينكه چرا از اين دو حركت نزولى و صعودى به قوسين نزولى و صعودى تعبير نمودهاند در محل ديگرى است .
هامش
( 1 ) - نجم ( 53 ) : 9 .