اين است و نه آن و لكن چشم به طفيل نفس مىبيند .
بهترين تعبير از اين سرّ كه هيچ حكيمى نتوانسته آن را بياورد مگر حكيم على الاطلاق ، اين است كه فرمود :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
« 1 » رمى از تو نبود وقتى كه رمى كردى ، بلكه رمى اللّه است . رمى را از او با
« ما رَمَيْتَ »
نفى مىكند و رمى را براى او با
« إِذْ رَمَيْتَ »
اثبات مىنمايد .
و الحاصل : مىفرمايد : لو لا رمى اللّه لما رميت ، رميت أنت الّا انه رمى اللّه و ما رمى اللّه اذ أنت رميت . اگر رمى اللّه نبود تو رمى نداشتى ، و
« لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين » « 2 »
به اين معنى است .
و هكذا نفس مىتواند به سمع و ديده و حس خطاب كرده و بگويد : « و ما سمعت اذ سمعت و لكنّى سمعت ، و ما رأيت اذ رأيت و لكنّى رأيت » مراد واحد صادر شده كه سرتاسر عالم با اين جلوه ، يك مراد است . منتها آن يك اراده به يك مرادى كه مراتبى دارد تعلق گرفته است و صاحب جمال با اين وسائط ، جلوه نموده است به طورى كه پردهء جلوهء او جلوهء ديگرى دارد و تا آخر سلسلهء نظام وجود به همين ترتيب است .
البته جلوهء جلوه ، جلوهء متجلى است و ظلّ الظلّ ، ظلٌّ من ذى ظلّ الاصلى و نور النور ، نورٌ من صاحب النور الاصلى ، به اين معنى در ضمن شش آيه از آيات معاد در اول سورهء حديد اشاره فرموده است :
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » .
« 3 »
و بالجمله : نمىتوان گفت سلطان با درويش نمىتواند بنشيند ، بلكه درويش قابل نيست با سلطان بنشيند ، آخرين جلوه و مرتبهء وجود ، قابل اينكه بلاواسطه جلوهء جمال جميل گردد نيست . لذا هميشه بايد مراتب نزول ، عكس مرتبهء بالاى خود باشد تا به آن مرتبه از جلوه كه بلاواسطه جلوه باشد ، برسد .
هامش
( 1 ) - انفال ( 8 ) : 17 .
( 2 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 160 ، حديث 13 .
( 3 ) - حديد ( 57 ) : 3 .