شيخ الرئيس در شفا بيان كرده است كه در چند مورد صورت گفته مىشود . « 1 »
بعضى اوقات به هر چه فعليت داشته باشد و قوه نباشد و لو ماده نداشته باشد و از طبيعت نباشد ، صورت گويند ؛ لذا به جواهر مفارقه صورت گويند چون فعليت دارند .
از حضرت امير عليه السلام منقول است كه :
« اوّل ما خلق اللَّه الصورة » ، « 2 »
يعنى عالم العقل .
چنان كه در اين اطلاق به حضرت احديت كه فعليت صرف و تمام الفعليه است صورة الصور گويند .
و بعضى اوقات صورت بر هر هيئتى و فعلى كه در قابل وحدانى يا مركب باشد ، اطلاق مىشود به طورى كه به حركات و اعراض كه عارض بر شىء بسيط وحدانى يا مركب است صورت گويند .
و بعضى اوقات به آنچه ماده فعلًا متقوم به اوست ، صورت گويند ، بنا بر اين اصطلاح صورت بر جواهر عقليه كه خالى از ماده بوده و بر اعراض كه ماده ندارند اطلاق نمىشود .
و بعضى اوقات به آنچه ماده به او تكميل مىشود ، صورت گويند مثلًا به شيرينى سيب ، صورت گويند . و همچنين به آنچه ماده به او تكميل مىشود گرچه آن چيز بالفعل مقوم ماده نباشد ، صورت گويند ؛ مثل صحت كه ماده بالطبع به سوى او حركت مىكند و لو فعلًا به او نرسيده باشد .
و باز به آنچه از صناعت حادث مىشود صورت گفته مىشود ، مثل صورت سرير كه از صنعت نجّار حاصل مىشود . و نيز كليت كل ، صورت اجزاء است .
هامش
( 1 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 447 .
( 2 ) - اين روايت را در معاجم روايى نيافتيم .