و خلاصه : هر شخصى رو به كمال داشته تا جاذب چه باشد ؟ هر چه باشد ، مجذوب به آن منجذب خواهد بود .
ناريان مر ناريان را جاذبند * نوريان مر نوريان را طالبند « 1 »
و خلاصه :
ذره ذره كاندرين ارض و سماست * جنس خود را همچو كاه و كهرباست « 2 »
و بالاخره موت هر چيزى طبيعى است ؛ چون تابع علل و اسباب است . لذا از يك نقطهء آلودهء به سوزاك ، نوزاد سوزاكى بيرون خواهد آمد و سلامت براى كسى است كه از خط مستقيم منحرف نشود و اگر منحرف شود حتماً به نقطهء مقصود نخواهد رسيد .
اگر چه اين انحراف به سوى نقطهء ديگر بعد از منحرف شدن علت است و البته بعد از انحراف ، نظام علل به مقتضاى خود ، سير طبيعى خواهند داشت .
پس بنا بر اين : اگر سرتاسر نظام وجود ملاحظه شود ، هيچ چيزى از نظام و مؤديات آن متخلف نخواهد بود ، اين سلسله به يكديگر متصل مىباشند ، در نتيجه « لكلّ الى باب اللّه عكوف » و اين نظام همانند نغمهء موسيقى است ، فقط بايد اين گوشهها به يكديگر منضم باشند تا مقامات جاننواز در ذائقهء انسانى شيرين نمايد ؛ زيرا تنها صداى « هاى هاى » بدون انضمام چه بسا اشمئزاز سمع مىآورد .
و همچنين اين نظام اتمّ همانند رقص است كه رقص رقاص در صورت انضمام حركات او به يكديگر ، مستحسن است . و همچنين خطى كه حسن ديده مىشود مجموع آن الفاظى است كه به يك نظم قلمى درآمده است .
پس صداى خر گرچه به تنهايى به سمع انسان خوش نمىآيد ولى گوشهاى از نغمهء غيبى است كه به اين عالم فرستاده شده كه يك پيچ آن گلوى خر است و اين آن وقت حسن دارد كه گوش مجموع نغمههاى غيبى را بشنود .
هامش
( 1 ) - مثنوى معنوى ، ص 184 ، دفتر دوم ، بيت 83 .
( 2 ) - مثنوى معنوى ، ص 1050 ، دفتر ششم ، بيت 2900 .