جزء حقيقت اين كتاب باشد و اعدام اشياء غير متناهيه ، غير متناهى است . و چون لحاظ غير متناهى ممكن نيست ، پس اين كتاب را هم نمىتوان تصور كرد ، و حال آنكه بالبداهه مىتوان آن را تصور نمود ، بنا بر اين اعدام جزء حقيقت نيستند .
و همچنين به نور تنظير شده است ، « 1 » مانند نور آفتاب به فاصلهء يك فرسخ از آن ، و نورى كه ما فعلًا در پرتو آن زندگى مىكنيم ، ما به الاشتراك و همچنين ما به الامتياز ، هر دو اصل نور است ؛ بنا بر اينكه ما نور را بسيط بدانيم .
مخفى نماند كه مثال و تقريبكنندهء به ذهن از خود ممثَّل ذكر شده ؛ چون شركت و امتياز دو خط مذكور در وجود است .
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به : حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 119 - 120 .