روز دوشنبه اين است كه قبل از روز سهشنبه باشد و قبل الوقت و الزمان ، وقتى نبود تا عالم در آن وقت باشد و در اين وقت نباشد تا شما بگوييد مرجح اينكه عالم در آن وقت نبود و در اين وقت هست چه بوده است ؟
و لكن در جواب كعبى اشكال است ؛ زيرا ما به خود وقت نقل كلام مىنماييم كه مخلوق و حادث است ؛ چون وقت عبارت از حركت افلاك است و اگر حركت افلاك نبود وقت هم نبود .
بالجمله : با اينكه علتِ وقت در لم يزل بوده ، چرا بايد وقت در ما لا يزال واقع شود .
چيزى كه علت آن در لم يزل است ، بايد لم يزل باشد . اگر در لا يزال باشد ، اشكال مىشود به اينكه وقتى علت آن لم يزل است ، چرا بايد در لا يزال باشد ؟
معتزله جواب مقدس مآبى داده و حاجى هم جواب آنها را به مقدسى گذرانده است .
آنها گفتهاند : صلاح در اين بود كه مدتى عالم در كتم عدم بماند . « 1 »
حاجى هم گفته است : كدام صلاح و مصلحتى در قبض فيض است .
و لكن شما آگاهيد كه اينها اصلًا از مورد اشكال عقلى پرت شدهاند ، مثل اينكه خيال كردهاند سؤال و اشكال بعد از فرض صحت انفكاك معلول از علت است ، كه چه مصلحتى بود كه معلول در اين زمان به وجود آمد و در آن زمان به وجود نيامد .
مانند اينكه بگوييم : چه مرجحى سبب شد كه نماز صبح دو ركعتى شد ؟ تا كسى بگويد صلاحى در بين بوده است ، و بعد حاجى هم بيايد نزاع را صغروى نمايد و بگويد چه صلاحى در قبض فيض است . بلكه اصلًا اشكال غير اينهاست .
اشاعره مقدستر از معتزله شده و گفتهاند : ما چه كارى به مباحث عقليه داريم .
اين مغز كوچك ما چقدر قدرت دارد مطالبى را بفهمد ؟ و آنجا كه چيزى
هامش
( 1 ) - شرح اشارات ، ج 3 ، ص 131 .