در كفايه گفته است : هر چه از اوصاف به خدا نسبت داده مىشود از زمان منسلخ است . « 1 »
و الحاصل :
« كان اللّه و لم يكن معه شيء »
يعنى : « لم يكن معه شىء و لا رسم و لا اسم و لا صفة و لا تعيّن » . پس اسماء و رسوم و صفات از مرتبهء احديت حادث شد .
و هر چه از اسم و رسم آمد و حادث شد نبود ، يعنى بهويته و بحقيقته مستقلًا چيزى نبوده و چيزى نيست ؛ چنان كه فعلًا هم چيزى نيست و آنچه باز آمد چيزى نيست چنان كه فعلًا چيزى نيست . اين همه كه غير او مىنمايد ، اين نما را هم او به دست خواهد گرفت و موقعى كه هر چيز به سوى ملك ديّان رجوع كند ، محو و مطموس و منمحى خواهد شد . چنانچه حضرت زين العابدين عليه السلام فرمود :
« و ضلّت فيك الصفات و تفسّخت دونك النعوت و حارت في كبريائك لطائف الأوهام » « 2 »
و سيد اوليا فرمود :
« و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه » « 3 »
يعنى كمال موحديت اين است كه صفات را نديده و اسماء هم در نظر محو و نابود گشته ، و ديده غير ذات و غير جمال محبوب ، وجهى كه غير او باشد نبيند .
اين فرمايش حضرت به اين مذاق عرفانى اشاره است ، نه به آنچه مرحوم حاجى گفته : كه قيامت كبرى ، يعنى مصير الكلّ الى الملك الديّان باشد ؛ « 4 » زيرا مناسب با آن ،
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 5 » و
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
« 6 » است . همان گونه كه تكثر از انسان كامل كه عقل اول و نور اول است حاصل مىشود
« اوّل ما خلق اللّه
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ص 41 .
( 2 ) - صحيفهء سجاديه ، ص 166 - 167 ، دعاؤه بعد الفراغ من صلاة الليل .
( 3 ) - نهج البلاغه ، ص 39 ، خطبه 1 .
( 4 ) - شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 83 .
( 5 ) - غافر ( 40 ) : 16 .
( 6 ) - فاتحه ( 1 ) : 4 .