نه با آيينه رويش در ميانه * نه زلفش را كشيده دست شانه
نواى دلبرى با خويش مىساخت * قمار عاشقى با خويش مىباخت
ولى ز آنجا كه حكم خوبروييست * زپرده خوبرو در تنگ خوييست
نكو رو تاب مستورى ندارد * چو در بندى سر از روزن برآرد
نظر كن لاله را در كوهساران * كه چون خرم شود فصل بهاران
كند شق شقّهء گلريز خارا * جمال خود كند زان آشكارا
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
برون زد خيمه ز اقليم تقدس * تجلى كرد بر آفاق و انفس
ز هر آيينهاى بنمود رويى * به هر جا خاست از وى گفتگويى » « 1 »
مؤلف علامه - قدّساللَّه سرّه - در رسالهء حاضر و تعليقه بر مقدمهء قيصرى ، در آنجا كه علامهء قيصرى تصريح نموده است كه « الأعيان الثابتة وجودات خاصّة علمية » ، در تعليقهاى مختصر بر عبارت محقق قيصرى در اين موضع اشاره كردهاند بر اين اصل مهم كه اين وجودات خاصه تعيّن أسماء الهيه و قائم به اسماءاند به قيام صدورى ؛ و أسماء نيز از ناحيهء تجلى به فيض اقدس ظهور پيدا نمودهاند ؛ و كثرت و صدور اعيان از أسماء و ظهور أسماء از فيض اقدس كلًا در وجود واحد مندك و در عين وجود متحدند « 2 » . لذا ارباب تحقيق گفتهاند وجه تسميهء فيض اوّل به « اقدس » به اين اعتبار است كه فيض و مفيض و مستفيض در
هامش
( 1 ) - مثنوى هفت اورنگ ، جامى ، ص 591 .
( 2 ) - بيان مراد مصنف علامه و تقرير مقاصد آن بزرگ در مصباح ميسور نيست مگر باشرحى مبسوط و بيان تحقيقات اكابر از صوفيه و محققان از عرفا .