مقام « سرّ » است ، سرّ الهى در نور ذاتىْ مستهلك العين شود ، و به مقام
« قابَ قَوْسَيْنِ »
و
« أَوْ أَدْنى »
و مرتبهء اطلاق حقيقى ، كه مقام جمع بين قرب نوافل ( تجلى اسمائى ) و قرب فرايض ( تجلى ذاتى ) است ، نايل گردد .
حالت دوم يا قسم دوم ، آن است كه عبد را پرواى طيران نباشد ، و لكن در او خصوصيتى و نيز نحوى استعدادى ذاتى نهفته باشد كه حق بدون تجافى و انخلاع ، به تجلى ذاتى به مرتبهء عبد آيد ، و حجاب خلقى و تعيّنات او را يكسره بسوزاند و نور الهى سراسر وجود او را فرا گيرد ، و مندك و فانى در حق شود و جهت امتياز از ميان برخيزد . اما بايد به اين نكته توجه داشت كه :
« خيال كژ مبر اينجا و بشناس * كه هر كه گم شود در حق خدا نيست » « 1 »
حالت سوم ، « مُنازلهء » اصطلاحى است . و آن اينكه اگر رقيقهء مناسبتى كه بين مُتحابّين ، يا طالب و مطلوب ، وجود دارد ، سبب انجذاب از دو طرف گردد و التقاء در وسط واقع شود ، به اصطلاح اهل معرفت « منازله » تحقق يابد .
اين بود خلاصهاى از « معراج » كه درصدد بيان آن بوديم .
حضرت امام - أعلى اللَّه مقامه - در مباحث آخر رساله از نبوت حضرت ختمى نبوت و ولايت سخن در ميان آوردهاند ؛ و در خلال مباحث به بيان حقيقت عقل اوّل ، كه از آن به « حقيقت محمديه » نيز تعبير كردهاند ، پرداختهاند .
اين مطلب از مطالب مهم و عالى عرفانى است كه درك آن صعب المنال است ، و
هامش
( 1 ) - ديوان عطار ، غزليات ، ص 82 ، غزل 109 .