جناب آقاى گورباچف ! براى همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاى تاريخ سياسى جهان جستوجو كرد ؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوى هيچ نيازى از نيازهاى واقعى انسان نيست ؛ چرا كه مكتبى است مادى ، و با ماديت نمىتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت ، كه اساسىترين درد جامعهء بشرى در غرب و شرق است ، به در آورد .
حضرت آقاى گورباچف ! ممكن است شما اثباتاً در بعضى جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد و از اين پس هم در مصاحبهها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد ؛ ولى خود مىدانيد كه ثبوتاً اينگونه نيست .
رهبر چين « 1 » اولين ضربه را به كمونيسم زد ؛ و شما دومين و علىالظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد . امروز ديگر چيزى به نام كمونيسم در جهان نداريم . ولى از شما جداً مىخواهم كه در شكستن ديوارهاى خيالات ماركسيسم ، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ « 2 » نشويد . اميدوارم افتخار واقعى اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايههاى پوسيدهء هفتاد سال كژى جهان كمونيسم را از چهرهء تاريخ و كشور خود بزداييد . امروز ديگر دولتهاى همسو با شما كه دلشان براى وطن و مردمشان مىتپد هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزمينى و رو زمينى كشورشان را براى اثبات موفقيت كمونيسم ، كه صداى شكستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است ، مصرف كنند .
آقاى گورباچف ! وقتى از گلدستههاى مساجد بعضى از جمهورىهاى شما
هامش
( 1 ) - « مائوتسه تونگ » .
( 2 ) - « امريكا » .