اشخاصى را در اهل علم اصطلاحى ديدهام و اكنون بعض آنها در قيد حياتند و اديان را هيچ و پوچ مىدانند .
پسرم ! توجه كن كه هيچ يك از ما نمىتواند مطمئن باشد كه به اين دام شيطانى نيفتد . عزيزم ! ادعيهء ائمهء معصومين را بخوان و ببين كه حسنات خود را سيئات مىدانند و خود را مستحق عذاب الهى مىدانند و بهجز رحمت حق به چيزى نمىانديشند و اهل دنيا و آخوندهاى شكمپرور ، اين ادعيه را تأويل مىكنند ؛ چون حق - جلّ و علا - را نشناختهاند . پسرم ! مسأله بزرگتر از آن است كه ما تصور مىكنيم . آنان كه در پيشگاه عظمت حق تعالى از خود فانى شدهاند و جز او چيزى نمىبينند ؛ در آن حال ، كلام و ذكر و فكرى نيست و خودى نيست ؛ اين ادعيهء كريمه در حال صَحْو قبل از محو « 1 » يا بعد از محو « 2 » كه خود را در حضور حاضر مىبينند صادر شده است و دست ما و همه كس غير از اولياء خُلَّص ، از آن كوتاه است .
پس سخن را از آن كه در خورِ مِثل منى نيست درهم پيچم و آنچه براى تو فرزندم ممكن است كه اميد است به فضل خدا و دستگيرى اولياى او - عليهم السلام - بدان برسى آغاز كنم و آن چيزى است كه در
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 3 » جميعاً حاصل است ؛ يعنى فطرت توحيد كه تمام انسانها ، بلكه تمام موجودات بر آن مفطورند و آنچه توجه به آن شود و دنبال آن هر كس رود ، چه در علوم و فضائل و فواضل و چه در معارف و امثال آنها و چه در شهوات و
هامش
( 1 ) - « اشاره است به مقام هوشيارى عبد به منزلت عبوديّت پيش از آنكه فانى در حق تعالىشود » .
( 2 ) - « اشاره است به مقام هوشيارى حاصل از بقاى به حق ، بعد از فانى شدن در او » .
( 3 ) - « فطرت الهى كه مردم را بر آن آفريد » . ( الروم ( 30 ) : 30 )