سورههاى آخر قرآن را ، در آن يك صحبت مختصرى بكنم » . اين جلسات با حضور برخى شاگردان و اعضاى دفتر ايشان برگزار ولى بر خلاف روش تدريس ايشان ، بدون سؤال و طرح اشكال از سوى حاضرين ، پيگيرى شده است .
ايشان در ابتداى جلسات اشارهاى كوتاه به انواع تفاسير نموده و تذكر مىدهند كه علماى اسلام در طول چند قرن بنا بر تخصصى كه داشتهاند ، تنها پردهاى از قرآن را تفسير كردهاند امّا تفسير جامع قرآن نيازمند تفسير اهل عصمت است كه از پيامبر اكرم ( ص ) آموختهاند . به همين جهت ، تفسيرى كه ايشان بيان مىكنند فقط ذكر احتمالاتى در معناى آيات است بدون آنكه به طور جزم آن را به قرآن نسبت دهند .
در مقابل ، گروهى كه اهل تفسير نيستند مقاصد خود را به قرآن نسبت مىدهند به طورى كه حتى كسانى كه به قرآن اعتقاد ندارند ، مقاصد خود را به نام اسلام به جوانها القا مىكنند در حالى كه تطبيق آراى مفسّر بر قرآن ، تفسير به رأى و ممنوع است .
حضرت امام در مقام تفسير سوره حمد ، طىّ چهار جلسه ، به احتمالاتى كه در معناى « اسم » و « اسم اللَّه » و الف و لام « الحمد » و « حمد » و نيز متعلّق
« بِسْمِ اللَّهِ »
است مىپردازند و تفسير ايشان جنبه عرفانى داشته و بر اساس مبانى عرفانى عرضه گرديده است . امّا از آنجا كه اين گونه تفسير و پخش آن از تلويزيون سراسرى مورد اعتراض برخى از علماى مخالف عرفان قرار مىگيرد ، ايشان در جلسه پنجم تفسير ، به نقد اين اعتراضات پرداخته و توضيح مىدهند كه اختلافات ميان علماى رشتههاى مختلف علوم اسلامى ، به دليل عدم اطلاع كافى نسبت به علوم يكديگر بوده است . تعبيراتى كه عارفان در مقام تبيين مسائل داشتهاند ، به دليل نقص زبانى و عدم امكان بيان براى يافتههاى ايشان