مخالفت علنى نمى كردند و حتى افراد شيعه ، دوش به دوش اكثريت به جهاد مى رفتند و در امور عامه دخالت مى كردند و شخص على عليه السّلام در موارد ضرورى ، اكثريت را به نفع اسلام راهنمايى مى نمود 28 .
روش سياسى خلافت انتخابى و مغايرت آن با نظر شيعه
( شيعه ) معتقد بود كه شريعت آسمانى اسلام كه مواد آن در كتاب خدا و سنت پيغمبر اكرم روشن شده تا روز قيامت به اعتبار خود باقى و هرگز قابل تغيير نيست 29 و حكومت اسلامى با هيچ عذرى نمى تواند از اجراى كامل آن سرپيچى نمايد ، تنها وظيفه حكومت اسلامى اين است كه با شورا در شعاع شريعت به سبب مصلحت وقت ، تصميماتى بگيرد ولى در اين جريان ، به علت بيعت
هامش
( 28 ) تاريخ يعقوبى ، ص 111 ، 126 و 129 .
( 29 ) خداى تعالى در كلام خود مى فرمايد :( وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ )يعنى : ( قرآن كتابى است گرامى كه هرگز باطل از پيش و پس به آن راه نخواهد يافت ) ، ( سوره فصّلت ، آيه 41 و 42 ) مى فرمايد :( إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ )يعنى : ( جز خدا كسى نبايد حكم كند ) ، ( سوره يوسف ، آيه 67 ) يعنى شريعت تنها شريعت و قوانين خداست كه از راه نبوت بايد به مردم برسد و مى فرمايد :( وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ )، ( سوره احزاب ، آيه 40 ) و با اين آيه ، ختم نبوت و شريعت را با پيغمبر اكرم ( ص ) اعلام مى فرمايد . و مى فرمايد :( وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ). يعنى : ( هر كس مطابق حكم خدا حكم نكند ، كافر است ) ، ( سوره مائده ، آيه 44 )