آشناتر مىشود از تقاضاهاى گزافى خود تدريجاً چشم مىپوشد تا كاملًا وارد جامعه شده گزافگويى را به شكلى فراموش مىنمايد .
گواه ديگر مطلب اين كه عادتاً مىبينيم كه هر وقت انسان قدرتى كه فوق قدرت ديگران باشد به دست آورد بىمحابا به اجتماع تعاونى و لوازم آن پشتپا زده به استخدام افراد مىپردازد و منافع كارشان را بدون عوض به خود اختصاص مىدهد .
خداى متعال در اشاره به اين اجتماع تعاونى مىفرمايد :
« نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا »
« 1 »
ما در زندگى دنيا مايه زندگىشان را در ميانشان قسمت كرديم و برخى از ايشان را بر برخى ديگر درجاتى تفوق داديم تا برخى از ايشان برخى ديگر را مسخر سازد .
آيه كريمه اشاره مىكند به حقيقت اجتماع تعاونى انسان كه در آن هر يك از افراد در بخشى از مايه زندگى به ديگران فايق مىباشد و در نتيجه افراد با درجات مختلفى متفاوتند و هريك از ايشان در آنچه فايق است ديگران را مسخر خود ساخته و اعمالشان را به نفع خود برمىگرداند و در نتيجه افراد مانند تار و پود جامه به هم بافته شده يك واحد اجتماعى را تشكيل مىدهند .
و باز مىفرمايد :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ »
« 2 »
به درستى انسان ستمگر است .
« إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
« 3 »
زيرا او ستمگر و نادان بود .
هامش
( 1 ) . زخرف ، آيه 32
( 2 ) . ابراهيم ، آيه 34
( 3 ) . احزاب ، آيه 72