اين دو اشكال از قديم أيام عنوان شده است و كسى جواب درستى نداده است ملا صدرا از اين دو اشكال جواب ميدهد . در اشراق سوم علت تكثّر افراد نوع واحد را بيان نموده است بطور مسلم علت تكثر فردى در ماديات مادة و در موجودات برزخيّه جهات موجوده و حيثيات متكثّره در عقل مدبر نوع است . عقول مجرده كه معناى صرفند و تجسّم و تقدّر برزخي ندارند نوعشان منحصر بفرد است و تعدّد فردى ندارند .
هرموجوديكه سبب و علت نداشته باشد نظير حق أول تعالى تشخص آن ذاتي است چون ماهيت كليه ، ندارد .
تشخص عقول مجرده بوجود ناشى از فاعل تام واجبى است و در تشخص ساير موجودات وضع و جهت و زمان و ساير لوازم مادي مدخليت دارند .
ملا صدرا در اشراق خامس فرق بين جنس و فصل و نحوه اتحاد اين دو و كيفيت اتحاد مادة و صورت را بيان نموده است و بعد در ضمن ميان حد از براي أنواع و افراد أنواع ، اين معنى را كه شخص بما « هو » شخص حد ندارد و فروق بين تركيب عقلي و تركيب خارجي را نيز تقرير كرده است .
و بعد در كيفيت نحوه وجود فصول جواهر سخن گفته است و فصول جواهر را يكنحو وجود خاص ميداند و أقوال مشا و اشراق و رواق را نقل كرده است « 1 » و در نحوه وجود كلى طبيعي نيز بحث كرده است و معنى أشد و اضعف را نيز در ماهيات تقرير كرده است و متمايل به وقوع تشكيك در ماهيات شده است و بحث تفصيلي آن را احاله بكتاب أسفار نموده است « 2 » . سپس پرداخته است بنقل قول شيخ اشراق در
هامش
( 1 ) - از براي بحث تفصيلي بايد مراجعه شود بجواهر و اعراض أسفار چاپ ط 1282 ه ق ص 120
( 2 ) - كتاب أسفار جلد أول ط 1282 ه ق ص 98 .