« رفع مور » :
سوراخ مور را به سرگين گاو مسدود سازند موران بميرند يا بگريزند .
[ أيضاً : ] بر پوست شتر بنويسند و بر چوب دِفلى « 1 » بپيچند و در سوراخ موش داخل سازند موشها بيرون آيند باذن اللَّه : « فَلمّا أَعْرَضُوا
بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ
، اللَّهُمَّ بَدِّلْنا خَيْراً مِنْهُمْ وَ بَدِّلْ لَهُمْ بِنا خَيْراً لَهُمْ مِنَّا وَاجْعَلْ ذلِكَ عاجِلًا مُعَجَّلًا » .
[ أيضاً : ]
مغز ساق شتر را به آب مخلوط سازند و در سوراخ [ موش ] ريزند موشها بميرند .
و گفتهاند اگر موش زنده را بسوزانند هر موشى كه در آن خانه باشد خود را در آتش اندازد و از هرمس « 2 » منقول است كه اگر خاكستر چوب بلوط در سوراخ موش افكند بعضى بعضى را بخورند .
دفع أَرَضَه « 3 » :
شيرهء زيرهء سبز را بر موضع أَرَضَه بمالد [ ديگر ارضه بر نياورد و اگر صبر را
هامش
( 1 ) - دِفلى ، دِفل : گياهى است تلخ كه به فارسى خرزهره نامند ، و به جهت سمّى بودنش آنراسمّ الحمار گويند .
( 2 ) - ذيل نام ادريس پيامبر در لغتنامهء دهخدا گويد : قدما او را هرمس و گاه هرمس مثلّث نامند ( مثلّث النعمة : پادشاهى ، حكمت و نبوّت ) . و در نسخهها « ترمس » و « هُرمز » نيز ثبت شده است .
( 3 ) - أَرَضَه : موريانه .