فراوانى شمار و گونههاى مختلف موازنه و مماثله در كلمات و تركيبات و گاهى جملات متوازن دليل وسعتنظر نويسنده درين باب است
در كلمات
« و چون قواعد ملت ممهد شذ و مبانى دين مشيد گشت و مراير دولت استمرار يافت و عقايد مملكت استحكام گرفت » ص 33
« راى جهانآراى را معلوم و مفهوم و مقرر و مصور باشد كى قاعدهء مطرد و متسق است و رسمى منتظر . . . » ص 69
« عقل نوريست ملكوتى فائض بر نفوس مطهر و پرتويست جبروتى طالع بر ارواح مقدس و شعاعيست روحانى شارق بر ذوات كامل انبياء و فروغى است ربانى طائر بر سينهاى پرنور اولياء » ص 85
« مادر چون ديذ كى پسر در طلب مال مناقشت و مجادلت آغاز كرد و از در مخاصمت و مشاجرت درآمذ . . . » ص 97
« ورعى بكمال داشت و سدادى بىاندازه . املاك و اسباب فراوان ساخته و اعلاق و اصقاع بىحد اندوخته . » ص 101
ايضا رك - انعام ، اكرام ، اظهار ، ايراد 111 - التقام ، التيام 120 - عقوق ، حقوق 127 - نزاع ، نقاش ، خصام ، جدال 134 - مال ، حال ، بال 143 - و بال ، نكال 159 - استبشار ، استكثار ، استنامت ، استزادت 189 - خاضع ، خاشع 199 - مباشرت ، معاشرت ، ملاطفت ، محاورت 326 - طعان رماح ، وصال ملاح 487 .
در تركيبات
« در حدود طبرستان در شهرى دو برادر بوذند مشهور بكياست و معروف به فراست و منظور بشهامت و مقبول بحصافت . » ص 212
« پس از مفارقت روح جز عذاب اليم و و بال عظيم نبينذ . » ص 216
« كى تباعت هواى نفسانى و شياعت قواى شهوانى ، ترا از مسالك مراضى گمراه گردانذ و در مهالك معاصى سرگردان كنذ . » ص 308
« كى همت صلحا و شيوخ و كبرا و كهول ، را اثرى عظيم بوذ . » ص 343
« پذر از اعمال شنيع و افعال قبيح او بغايت پريشانخاطر . . . » ص 394
« در آينهء طلاقت و طلاوت چهرهء او نقش انجاح آمال و اسعاف حاجات معاينه بديذ . گفت منت خداى را كى شواسع اميال و قواطع اطراف ببريذم . . . و بجناب مريع چنين شخصى شريف و فناء خصيب چنين ذاتى كريم رسيذم كى اميذ هركه بذو انتما سازد بايجاب و اتمام مقرون گردذ و بانجاح و اسعاف موصول شوذ . » ص 439
ايضا رك خلاصه نتايج عناصر ، نقاوهء مواليد صنائع 447 - بناى محبت قريب